ناخــــــانا

روزگار بر وفق مراد نیست

Posted in 1 by لیلا ملک محمدی on آوریل 21, 2010

لاله حسن پور

نمی‌خواهم شکایت کنم چون قاضی و محکمه‌ای نیست؛ اما دلم می‌گیرد و به‌جز این وبلاگ فیلترشده، جای دیگری ندارم تا پناهم باشد و به درد دلم گوش کند. روزگاری این وبلاگ با عشق ادبیات و با هدف پرداختن به این حوزه ایجاد شد. در نخستین پست وبلاگم نوشتم که دوست داشتم روزی روزنامه‌ای داشته باشم و نامش را «ناخانا» بگذارم. بماند که امروز نه روزی مانده است و نه روزنامه‌ای. گفته بودم چون نمی‌توانم روزنامه‌ای داشته باشم این وبلاگ را ایجاد کردم تا فرصتی باشد برای نوشتن. با ادبیات شروع کردم و با ادبیات ادامه دادم و ناخانا دوستان ثابتی پیدا کرد که وجه تشابه‌شان عشق به ادبیات بود. برای هر پست ناخانا نظری داشتند و البته ناخانا هم درباره‌ی نوشته‌های آن‌ها نظری داشت. گاهی عکس‌هایم را نیز در ناخانا منتشر می‌کردم و تاکید داشتم عکس‌ها را با ادبیات ارتباط دهم. روزگار گذشت و امروز دیگر اثری از ادبیات در ناخانا نیست. نه تنها ناخانا دیگر ادبی نیست بلکه مخاطبان ادب‌دوست خود را نیز از دست داده. نه تنها مخاطب ادب‌دوست خود را از دست داده بلکه اکثر دوستانی نیز که ناخانا را می‌خواندند دیگر نمی‌توانند بخوانند؛ چون یا ابزار گذر از سد فیلتر را ندارند و یا خود فیلتر شده‌اند. راستش حوصله به‌روز کردن ناخانا را نداشتم. طبق عادت قدیمی، وبلاگ دوستی قدیمی را باز کردم تا بخوانمش؛ دوستی که از مخاطبان پروپاقرص ناخانا بود و از همان روزهای نخست شکل‌گیری این وبلاگ، تمام پست‌ها را با دقت می‌خواند و نظرش را برایم می‌نوشت. می‌دانستم که دوستم نیست که به‌روز کند اما دلم برای وبلاگش تنگ شده بود. باز کردم و یادم افتاد که در حدود دو ماه پیش وبلاگش با بسیاری دیگر از وبلاگ‌های بلاگفا مسدود شد. وقتی به من گفت وبلاگش مسدود شده است فکر کردم شاید اشتباه می‌کند و به او گفتم صبر کند؛ وبلاگش باز می‌گردد؛ اما برنگشت. دلم گرفته است اما قاضی کیست و محکمه کجاست؟ لاله حتا دیگر وبلاگی ندارد تا من اسمش را آبی کنم و مخاطب بتواند با کلیک روی اسمش، نوشته‌هایش را بخواند. روزگار گذشت. ناخانا از ادبیات فاصله گرفت و تمام تلاش و همت‌ش صرف انعکاس خبرها، انتشار عکس‌ها و نوشتن یادداشت‌هایی از اوضاع نابسامان ایران و مردم ایران شد. شاید چون نه روزنامه‌ای مانده بود و نه رسانه‌ای. مخاطبان ادبی ناخانا، همه سیاسی شدند. نویسندگان برخی از وبلاگ‌هایی که به ناخانا لینک داده بودند به زندان افتادند و وبلاگ‌هاشان فیلتر شد. چه بگویم. تعدادشان از انگشتان دست بیشتر است. لاله حسن‌پور، یکی از دوستان همیشگی ناخانا بود که امروز در زندان است. وقتی به دوستان و همکاران دربندم فکر می‌کنم قلبم تیر می‌کشد و خود را بیش از هر زمان دیگری ناتوان می‌یابم. حتا دیگر نمی‌توانم اسم لاله را آبی کنم.

اما خسته نیستم و از هر فرصتی استفاده می‌کنم تا بگویم دوستی که تا دیروز آزادتر از امروز بود، امروز اسیر است. او بی‌گناه است و عاشق شعر و ادبیات. اگر روزگار بر وفق مراد بود او شعر می‌گفت و داستان می‌نوشت؛ اما روزگار بر وفق مراد نیست و ما اسیر شده‌ایم.

وبلاگ مسدود شده لاله حسن‌پور

خبر دستگیری لاله حسن‌پور

خبر اعتصاب غذای لاله در زندان

سال 88؛ سال افتخارآفرینان بی نشان

Posted in 1 by لیلا ملک محمدی on مارس 20, 2010

سالی که گذشت؛ سال هشتاد و هشت؛ سال افتخار آفرینی بی نام و نشان ها بود. اگرچه بیش از تعداد روزهای این سال، نام بزرگانی بر سر زبان ها افتاد که در برابر ظالم و مزدور، سینه سپر کردند و از جان و مال خود گذشتند و به زندان ها و بازداشت گاه ها افکنده شدند و یا پیکرشان در گورها آرام گرفت اما به تعداد لحظه های این سال انسان های بی نام و نشانی هستند که آن ها نیز از جان و مال خود گذشتند و در مسیر آزادی قدم نهادند و برای ستاندن حق مظلوم، هزینه پرداختند.

سال هشتاد و هشت، سال شهدای بی نام و نشان و خانواده های عزادارشان بود. اگر مادران، پدران، خواهران و برادران شهدایی چون ندا آقاسلطان، سهراب اعرابی، اشکان سهرابی، رامین پوراندرجانی و ولدبیگی مظلومیت شهدای شان را فریاد زدند هستند خانواده های عزاداری که به هر دلیلی از سخن گفتن درباره شهدایشان پرهیز کردند و مهر سکوت بر لب ها و قلب هاشان کوبیده شد. در روزهای پس از انتخابات هشتادو هشت، از گوشه و کنار تهران، اصفهان، شیراز و تبریز خبر شهادت جوانانی به گوش رسید که در قیام علیه ظلم و دروغ بپا خاستند اما نامی از آنان نبود یا اگر بود نشانی نبود. کجاست قبور بی نشان ترانه موسوی، پریسا کلی، فهیمه سلحشور، ایمان هاشمی، محسن حدادی، فاطمه رجب پور، محمد نیکزادی، داوود صدری، امیر کریمی و بسیاری شهدای دیگر این سال و کجایند مادران و خواهران عزادار این شهدا؟ سال هشتاد و نه باید سال شناسایی خانواده های عزادار شهدای هشتادو هشت و همدلی با آنان باشد.

سال هشتاد و هشت، سال افتخارآفرینی خبرنگاران، وبلاگ نویسان و شهروندخبرنگاران بی نام و نشانی بود که از راه های مختلف به انعکاس و پوشش جنایات حکومتی پرداختند که از نام و نشان می هراسد. این سال، سال وبلاگ ها و وبلاگ نویسان بی نشانی بود که به ثبت نام ها و نشان ها همت گماردند و گفتند و نوشتند آنچه را باید می گفتند و می نوشتند و گذاشتند و گذشتند از دلبستگی هایی که به راحتی نمی توان از کنارشان گذشت. انسان هایی که به عشق وطن و هموطن، به ترک وطن ناگزیر شدند تا جان و قلمی داشته باشند برای دفاع از آزادی انسانی که ایران است و ایرانی که انسان است.

سال هشتاد و هشت؛ سال جرم های بی نشان بود. سال مجرمان محبوسی که جرمشان، نام ندارد و به خاطر عقیده و فعالیت برای آزادی و برابری، روزهاست در زندانند و روزها و سال ها باید در زندان بمانند. خبرنگاران و وبلاگ نویسانی که اگر جرمشان اعلام شود مهر تاییدی خواهد بود بر جنایات حکومت دروغ و ریا.

سال هشتادو هشت؛ سال رهبران بی نام و نشان بود. رهبرانی که نهراسیدند و برای موفقیت قیام مردم برنامه ریزی کردند. رهبران بی نشانی که خطر را به جان خریدند و با مردم همراه شدند و برای به پیروزی رساندن جنبش مردم، ایده دادند و خود عمل کردند و از مردم بودند. 

سال هشتاد و هشت؛ سال اشک بود؛ اشک هایی که افتخار گونه های بی نشان شد و تاریخی برای ایران رقم زد که قرن ها و نسل ها از آن خواهند گفت و خواهند نوشت.

 لینک این مطلب در سایت آزادی بیان

بدرود سالی که با زخم هایش خاطره ساخته است/ یادداشتی از مهدی اورند

راهکار تازه جمهوری اسلامی برای مهار بحران در سالگرد انقلاب 57/ اخراج فعالان سیاسی و اجتماعی از تهران در آستانه 22 بهمن

Posted in 1 by لیلا ملک محمدی on فوریه 8, 2010

تنها سه روز مانده به راهپیمایی 22 بهمن، دستگاه امنیتی رژیم جمهوری اسلامی با احضار فعالان سیاسی و اجتماعی و گروهی از خبرنگاران و روزنامه نگاران، از آن ها خواسته است یک روز پیش از 22 بهمن از تهران خارج شده و تا فردای راهپیمایی به تهران بازنگردند. همچنین این افراد تعهدنامه ای را مبنی بر شرکت نکردن در راهپیمایی امضا کرده اند.

به گفته تعدادی از احضار شدگان دستگاه امنیتی تأکید کرده است آن ها باید از واحدهای انتظامی محلی که در این روز اقامت کرده اند برگه تأییدیه بگیرند و پس از بازگشت به تهران در روز 23 بهمن، آن را به اداره ای که احضار شده اند تسلیم کنند. حتا چند شهرستان کوچک در اطراف تهران به آن ها پیشنهاد شده است و دستگاه امنیتی به این فعالان سیاسی و اجتماعی پیشنهاد کرده است در صورتی که مکانی برای اقامت ندارند می توانند با هماهنگی واحدهای انتظامی این شهرهای کوچک در مدارس اقامت کنند. دستگاه امنیتی از این افراد خواسته است در طول اقامت خود در یکی از شهرهایی چون رباط کریم، دماوند، شهریار، لواسان، رودهن، ورامین و بومهن، هر شش ساعت یک بار خود را به فرماندهی نیروی انتظامی در همان شهر معرفی کنند. گروهی از این احضارشدگان نیز پس از مراجعه به دستگاه امنیتی بازداشت شده و از وضعیت آن ها اطلاعی در دست نیست.

به نظر می رسد رژیم در یک اقدام کور تلاش می کند تا کسانی را که به زعم خود جلودار حرکت اعتراضی مردم در روز 22 بهمن خواهند بود از تهران دور کند. این در حالی ست که موج بزرگی از حرکت معترضان شهرستانی به سمت تهران در روزهای اخیر آغاز شده است.

دستگیری 5 خبرنگار در کم تر از 24 ساعت

Posted in 1 by لیلا ملک محمدی on فوریه 7, 2010

سرویس اطلاعاتی – امنیتی حکومت جمهوری اسلامی ایران در کم تر از 24 ساعت به دستگیری 5 خبرنگار فعال در رسانه ها اقدام کرد.

یک شنبه، هجدهم بهمن ساعت سه بامداد اکبر منتجبی از خبرنگاران در خانه خود بازداشت شده است. روز گذشته، شنبه هفدهم بهمن نیز مهسا جزینی از همکاران روزنامه ایران بازداشت شد.  احمد جلالی فرهانی، دبیر اجتماعی خبرگزاری مهر – که دیروز از این خبرگزاری اخراج شده بوده – ساعاتی پس از ترک محل کار در خانه شخصی اش در تهران بازداشت و به زندان اوین منتقل شده است. نام زینب کاظم خواه خبرنگار هنری ایسنا نیز به لیست روزنامه نگاران زندانی اضافه شده است. سمیه مومنی روزنامه نگار نشریه نسیم بیداری نیز از بازداشت شدگان روز گذشته است.

این در حالی ست که تعدادی از روزنامه نگاران و خبرنگاران که پس از انتخابات 22 خرداد 1388 دستگیر شده اند همچنان در زندان به سر می برند. احمد زیدآبادی، سعید لیلاز، بهمن احمدی امویی، مسعود باستانی، رضا نوربخش، مزدک علی نظری، علی رضا مقیسه، عمادالدین باقی، علی رضا بهشتی شیرازی، کیوان مهرگان، بدرالسادات مفیدی، ماشاء الله شمس الواعظین و عبدالرضا تا جیک برخی اسامی لیست روزنامه نگاران زندانی را تشکیل می دهند. در میان روزنامه نگاران و خبرنگارانی که بازداشت شده اند اشخاصی چون خلیل درمنکی، جواد ماه زاده، مسعود لواسانی، سام محمودی، نوشین جعفری و زینب کاظم خواه به عنوان خبرنگاران و روزنامه نگاران حوزه فرهنگی مشغول به کار بوده اند و حوزه کاری آنان از خبر سیاسی کاملن جدا بوده است.

آتش در جان لارستان/ تیراندازی مستقیم به مردم از چند ساعت پیش آغاز شده است

Posted in 1 by لیلا ملک محمدی on فوریه 4, 2010

با ورود اعتراضات مردم لارستان به روز چهارم خود، حکومت به طور مستقیم دستور شلیک تیر به مردم را داده است.

بنا به گفته یک شاهد عینی در لارستان، از لحظه مخابره این خبر در ساعت 15:30 به وقت ایران،  بیش از 10نفر از شهروندان لاری به شدت مجروح و به بیمارستان های شهر منتقل شده اند.

از وضع این افراد اطلاعی در دست نیست.

این شاهد عینی می افزاید  نیرو های انتظامی از ورود کامیون های حامل مواد غذایی به شهر جلوگیری می کنند . این در حالی است که لارهای مقیم شیراز در حمایت از حرکت هایی اعتراضی مردم و گرفتن تصمیماتی تا ساعاتی دیگر در حسینیه لاری های شیراز جمع خواهند شد.

شعارهای مردم تهران در لارستان شنیده شد

Posted in 1 by لیلا ملک محمدی on فوریه 2, 2010

منطقه لارستان فارس به دنبال تصميم عجيب دولت محمود احمدي نژاد مبني بر جداكردن بخشي از اين منطقه، صحنه اعتراضات مردمي است. در این اعتراضات، مردم لارستان شعارهای مرگ بر این دولت مردم فریب و مدعی عدالت، خجالت خجالت سر می دهند.
اين اعتراضات با حضور كارد ويژه پليس و سپاه به خشونت كشيده شده است و تاكنون 4شهروند دستگير و يك نفر زخمي شده اند. نيروهاي امنيتي پيام كوتاه و اينترنت اين شهر را قطع كرده اند و مانع هرگونه تصوير برداري از اين اعتراضات شده اند.
بازار و مغازه هاي اين شهر 200هزار نفري دو روز است كه تعطيل است، خيابان هاي اين شهر صحنه آتش و دود شده است و مردم شعارهاي مرگ بر اين دولت مردم فريب، مدعي عدالت، خجالت خجالت سر مي دهند. در اين ميان شعارهايی در حمايت از ميرحسين موسوي نيز سر داده مي شود.
همچنين به طور پراکنده گارد با آتش زدن ماشين و موتورهاي مردم قصد در ايجاد رعب و وحشت دارد.
مردم لارستان به جداشدن بخش مهمي از اين شهرستان اعتراض دارند كه از سوي دولت احمدي نژاد به عنوان هديه دهه فجر به مردم اين منطقه خوانده شده بود.
پيش از اين نيز چندين بخش از شهرستان كهن لارستان جدا شده است و تبديل به شهرستان شده است. خواسته كنوني مردم لارستان تبديل اين شهرستان ها به استان لارستان است

بازدداشت یک فعال مدنی و منتقد سینما در تبریز صبح امروز

Posted in 1 by لیلا ملک محمدی on فوریه 1, 2010

شاهین فضلی، فعال مدنی و دانشجویی و منتقد سینما صبح امروز به  حکم دادستانی وزارت اطلاعات در تبریز دستگیر شد. مأموران در تفتیش منزل وی کتاب‌ها، لب تاپ و کامپیوتر و برخی لوازم شخصی وی را با خود برده اند. 

این سومین باری است که وی  توسط نیروهای امنیتی بازداشت می شود. شاهین فضلی پیش از انتخابات ریاست جمهوری به اتاق ۳۷ زندان تبریز (دفتری که در مجاورت زندان مرکزی تبریز قرار دارد) احضار و پس از بازداشت به بخش وزارت اطلاعات زندان منتقل و به مدت سه روز تحت بازجویی قرار گرفته بود. اثر خاموش کردن سیگار روی گردن وی همچنان باقیست.

فعلا هیچ اطلاعی از علت بازداشت و موارد اتهامی وی در دست نیست.

شاهین فضلی دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه علمی کاربردی تبریز هست که به دلیل جو فرهنگی موجود در خانواده از دوران نوجوانی به سمت کارهای فرهنگی و سینمایی رفت. سالهاست که  پیوسته در جلسات نقد فیلم به عنوان منتقد حضور یافته و برای نشریات محلی و سراسری  مقاله  مینوشته است.

وی برادرزاده بایرام فضلی، کارگردان و مدیر فیلمبرداری صاحب نام سینمای کشورمان می باشد. بایرام فضلی مدیر فیلمبرداری فیلمهایی چون: از ما بهتران، انتهاي زمين، همخانه، دم صبح، ماجراهاي اينترنتي (چاي نت)، خواب تلخ، نامه هاي باد و کارگردان فیلم «باز‌ هم سیب داری» است که در سال ۸۵ مورد توجه منتقدان قرار گرفت و هنوز راهی به اکران پیدا نکرده است.

آقای پیتر بروک! در ایران آزاد منتظر شما خواهیم بود

Posted in 1 by لیلا ملک محمدی on ژانویه 15, 2010

پس از انتشار خبر شرکت «پیتر بروک» در جشنواره تئاتر فجر، هنرمندان فعال در عرصه تئاتر، چه در ایران و چه در خارج از کشور، دست به کار شدند تا اعتراض خود را به گوش این هنرمند برسانند و از او بخواهند تا از حضور در این جشنواره دولتی انصراف دهد. بسیاری از جوانان نیز از طریق شبکه اجتماعی فیس بوک و نیز با ارسال ایمیل به آدرس اینترنتی بروک، از او خواستند تا در جشنواره تئاتر فجر شرکت نکند و البته موفق شدند و پیتر بروک از شرکت در این جشنواره منصرف شد. در زیر عکس نامه هنرمندان تئاتر کشورمان را می بینید:

«تینوش نظم جو» نمایشنامه نویس، مترجم و کارگردان تئاتر روز چهارشنبه، بیست و سوم دی، در فیس بوک خود این نامه را منتشر کرده و نوشته است:

«نامه ای که جمعی از هنرمندان تئاتر ایران، پس از اعلام آمدن پیتر بروک به ایران، خطاب به او نوشتند. این نامه همراه با هزاران ای میلی که پیتر بروک در عرض دو روز از مردم ایران دریافت کرد و واکنش تعداد زیادی از نزدیکان پیتر بروک، که از دوستداران ملت ایران هستند، او را قانع کرد تا امسال با شرایط کنونی در جشنواره فجر شرکت نکند.»
او که در خارج از ایران و در پاریس تلاش کرد تا سخنان و خواسته های معترضان را به گوش بروک برساند، افزوده است: «سایت رسمی جشنواره فجر خبر شرکت بروک در جشنواره را برداشته اما نام او هنوز روی جدول اجراها باقی مانده است.»

اما دیروز پنج شنبه، سایت جشنواره بین المللی فجر خبر زیر را بر خروجی خود قرار داده است:

««مفتش بزرگ» شاید زمانی دیگر
اجرای نمایش «مفتش بزرگ» به زمانی دیگر موکول شد
پنجشنبه 24 دی 1388 – 18:01
دعوت از نمایش «مفتش بزرگ» به کارگردانی «پیتر بروک» بازتاب های متفاوتی در پی داشته است و برخی حضور نمایش ایشان را در ایران بر نمی تابند.

ستاد برگزاری جشنواره علیرغم تمهیدات قبلی ضمن پوزش، اجرای این اثر را با توافق گروه به زمانی دیگر موکول کرد.»

مسلمن متولیان این جشنواره نمی توانستند بگویند پیتر بروک به خاطر احترام به نظر هنرمندانی از شرکت در این جشنواره صرف نظر کرده است که از ظلم حکومت و دولت ایران نسبت به مردم به تنگ آمده اند و تمامی بخش های این جشنواره را تحریم کرده اند.

ما بی شماریم

فوری/ جمع آوری امضا برای تحریم بخش بین الملل جشنواره تئاتر فجر

Posted in 1 by لیلا ملک محمدی on ژانویه 13, 2010
دوستان عزیز! برای تحریم بخش بین الملل جشنواره تئاتر فجر و با هدف جلوگیری از شرکت هنرمندان بین المللی در این جشنواره، باید زودتر دست به کار شویم. از دوستانی که دست اندرکار تئاتر هستند، چه در ایران و چه خارج از ایران، می خواهم نام خود را در بخش کامنت این پست بنویسند. از سایر دوستان نیز خواهش می کنم تا ظهر فردا این موضوع را برای دوستان تئاتری خود مطرح کنند و در صورت کسب اجازه، نامشان را به ما بگویند.

پایان شب سیاه، سبز است

Posted in 1 by لیلا ملک محمدی on ژانویه 8, 2010

روز بیست و هفتم خرداد، در راه پیمایی اعتراضی مردم تهران به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری، ما در زمین بودیم و دوستی که در عکس می بینید، در آسمان بود و تمرین پرنده گی می کرد.

تصمیم دارم از این پس عکس هایی را که از تظاهرات مردم تهران در روزهای پس از انتخابات ثبت کرده ام و تا کنون منتشر نشده است، در ناخانا بگذارم؛ هرچند که سرویس های امنیتی این وبلاگ را در ایران فیلتر کرده اند اما من و دوستانم، همواره راه های تازه تری برای دیدن و شنیدن پیدا می کنیم.