ناخــــــانا

گردهمایی ۴۰هزار حنجره برای بچه‌های رنگین کمان/ حاشیهٔ پررنگ‌تر از متن دادگاه تروریست نروژی در روز دهم

Posted in دسته‌بندی نشده by لیلا ملک محمدی on آوریل 27, 2012

حاشیهٔ پررنگ‌تر از متنِ دادگاه تروریست نروژی در روز دهم

گردهمایی ۴۰هزار حنجره برای بچه‌های رنگین کمان

هوا ابری ست و باران در بیشتر شهرهای نروژ یکریز می‌بارد. امروز پنجشنبه ۲۶ آوریل ۲۰۱۲ محاکمهٔ تروریست نروژی در دادگاهی در اسلو، در دهمین روز خود، در جریان است و بیرون، در مقابل محوطهٔ دادگاه و خیابان‌های اطراف، چهل هزار نروژی ترانهٔ بچه‌های رنگین کمان را یکریز می‌خوانند. لیله بی‌یُرن نیلسِن، خواننده و نوازندهٔ محبوب نروژی‌ها، سال‌ها پیش ترانه‌ای را با نام «بچه‌های رنگین کمان» خواند و این ترانه از سوی مردم سرزمینش با استقبال روبه رو شد. در مهدکودک‌ها و مدرسه‌ها ترانه را به بچه‌ها آموزش داده‌اند و کوچک و بزرگ، در خانه‌ها و خیابان‌ها،‌گاه و بیگاه، ترانه را خوانده‌اند ولی هرگز خواندن این ترانه را در میان چهل هزار تَن در اسلو و صد‌ها تَن در شهرهای کوچک و بزرگ، تجربه نکرده بودند.

http://www.youtube.com/watch?v=rDim1_U0udM&feature=related
(فیلمی از ترانه خوانی چهل هزار تن در اسلو در مخالفت با ترور، لینک فیلم کامل در پایان متن)

تروریست نروژی، که مخالف چند فرهنگی شدن اروپاست و در دادگاه بار‌ها به کار خود افتخار کرده و خود را ناجی اروپا دانسته است، در یکی از جلسات محاکمهٔ خود به این ترانه اشاره کرده و گفته بود از آن متنفر است؛ چراکه چندفرهنگی را ترویج می‌کند و بچه‌ها را با اندیشه‌های مارکسیستی شست وشوی مغزی می‌دهد. این عقیده به بیرون درهای دادگاه که رسید دو دختر در فیس بوک‌های خود نوشتند می‌خواهند ترانه را مقابل دادگاه بخوانند. کمی بعد صدها تن در شبکه‌های مجازی همراهی خود را با آن دو اعلام کردند و نوشتند برای همراهی با خانواده‌های قربانیان و نشان دادن مخالفت خود با تروریست جوان، مقابل دادگاه خواهند رفت و ترانه را خواهند خواند. اما پلیس اسلو فکر نمی‌کرد خوانندگان این ترانه به چهل هزار برسند. چتر‌ها در رنگ‌ها و طرح‌های مختلف گشوده و بچه‌های رنگین کمان یکصدا زمزمه شد. خبرگزاری‌ها نوشتند قاتل سی و سه ساله صدای چهل هزار خوانندهٔ بچه‌های رنگین کمان را شنیده است.

آندِرس بِرینگ بِرَیویک، که نروژی‌ها از او با سه حرف «آ بِ بِ» یاد می‌کنند، ۲۲ جولای ۲۰۱۱با بمبی که در نزدیکی ساختمان نخست وزیری در مرکز شهر اسلو کار گذاشته بود هشت شهروند نروژی را کشت. او بلافاصله خود را به جزیره‌ای رساند که نوجوانانی از نروژ اردوی تابستانی خود را در آن می‌گذراندند. در جزیرهٔ «اوت اُیا» نیز که به شکل قلب است قلبِ ۶۹ نوجوان و جوان را از کار انداخت. برَیویک که در آغاز جلسهٔ محاکمه‌اش به شیوهٔ نظامیان آلمان نازی در هفتاد سال پیش، با بالا بردن دست مشت کرده، سلام نظامی داده بود امروز اتفاقی عجیب را تجربه کرد. مردمی که او را دوست ندارند سرود خوانان پاسخ آخرین حرف‌های او را در دادگاه دادند. آن‌ها از او به عنوان قاتل فرزندانشان یاد می‌کنند اما مرگ او را نمی‌خواهند و به دادگاهی اعتماد کرده‌اند که قرار است در ده هفته پروندهٔ او را بررسی کند. عده‌ای می‌گویند او بیمار است و عده‌ای دیگر معتقدند بیمار نیست. عده‌ای که می‌گویند بیمار است احتمال می‌دهند او به بیمارستان سپرده شود. اما در ‌‌نهایت مردم قضاوت نمی‌کنند و وقتی نظرشان دربارهٔ دادگاه و روند بررسی پرونده پرسیده می‌شود می‌گویند صاحب نظر نیستند و چشمشان به دادگاه است.

اما آن‌ها اینجا و آنجا، نظرشان را دربارهٔ اتفاق ۲۲ جولای ۲۰۱۱ می‌گویند و می‌نویسند. روزنامهٔ «آفتن بلاد» نروژ در یک نظرسنجی، از برخی مردم با تحصیلات مختلف و در سنین متفاوت خواسته است در چند کلمه نظرشان را دربارهٔ این اتفاق بگویند. برخی به آخرین سخنان نوجوانان کشته شده در پشت گوشی‌های تلفن اشاره کرده‌اند. نوجوانی که دوستانش را در این حادثهٔ تروریستی از دست داده نوشته است نمی‌داند تا کی باید ترس همراه او باشد. یکی از وکلای بِرَیویک نیز گفته است این پرونده همیشه بر زندگی او سنگینی خواهدکرد. نوجوانی دیگر نوشته است من دیدم او به سوی دوستانم تیراندازی می‌کند و آن‌ها می‌میرند اما فکر می‌کردم نمایش است. دیگری نوشته است ما به هم یک آسمان آغوش هدیه می‌دهیم و این ماجرا را فراموش می‌کنیم. برخی با تعجب به هوش بالای ذهنی این تروریست اشاره می‌کنند و می‌گویند او همه چیز و همهٔ جزییات را به خوبی به یاد می‌آورد؛ بنابراین نمی‌تواند بیمار باشد. دیگرانی اما معتقدند شاید بیماری شناخته نشده‌ای داشته باشد و در جریان محاکمات و پس از آن، پزشکان بتوانند به بیماری او پی ببرند.

تروریست نروژی چهار وکیل مدافع دارد. در دادگاهِ او دو قاضی، دو دادستان و سه وکیل مدافع خانواده‌های قربانیان نیز حضور دارند. این محاکمه تا دو ماه دیگر، ۲۲ ژوئن، ادامه خواهد داشت و نتجهٔ داوری تا پیش از ۲۲ جولای ۲۰۱۲، نخستین سالگرد حوادث تروریستی در اسلو، اعلام خواهد شد. ۲۱ سال زندان، حداکثر مجازات در نروژ است و اگر کار‌شناسان به این عقیده برسند که آزادکردن زندانی، خطرناک خواهدبود دورهٔ زندان را تمدید می‌کنند.

هوا ابری ست و باران یکریز می‌بارد. بچه‌های رنگین کمان اما منتظرند باران تمام شود تا رنگ‌های خود را به مردمی هدیه دهند که با صدا و موسیقی و گل، به گلوله پاسخ دادند و زیر بارش یکریز باران ماندند و همصدا از دوستی و برابری و صلح خواندند.

بچه‌های رنگین کمان

آسمانی از ستاره‌ها
دریایی که تا چشم کار می‌کند آبی و دریا
خاک، جای قد کشیدن گل‌ها
از این بیشتر چه می‌خواهی؟

ما با هم خواهیم زیست
مثل خواهر و برادر
بچه‌های کوچک رنگین کمان
بر زمینی برکت خیز

بعضی‌ها فکر می‌کند: چه فایده!
بعضی‌ها وقت را با وراجی هدر می‌دهند
بعضی‌ها باور کرده‌اند که ما می‌توانیم زندگی کنیم
بر تلی از چیزهای شیمیایی و غذاهای مصنوعی

بعضی‌ها جوانی ما را می‌دزدند
تا به جنگ بفرستند
بعضی‌ها دست در جیب آن‌ها دارند
که پس از ما خواهند آمد

آسمانی از ستاره‌ها
دریایی که تا چشم کار می‌کند آبی و دریا
خاک، جای قد کشیدن گل‌ها
از این بیشتر چه می‌خواهی؟

ما با هم خواهیم زیست
مثل خواهر و برادر
بچه‌های کوچک رنگین کمان
بر زمینی برکت خیز

اما این را به همه بچه‌ها بگو
به همه پدر و مادر‌ها
این آخرین بخت ماست
برای قسمت کردن خاک و امید

آسمانی از ستاره‌ها
دریایی که تا چشم کار می‌کند آبی و دریا
خاک، جای قد کشیدن گل‌ها
از این بیشتر چه می‌خواهی؟

ما با هم خواهیم زیست
مثل خواهر و برادر
بچه‌های کوچک رنگین کمان
بر زمینی برکت خیز

بازسرایی شعر: مهدی اورند

عکس این نوشته از NRK

عکس‌هایی از ترانه خوانی‌ها در اسلو و شهرهای دیگر نروژ و فیلم کامل ترانه خوانی در اسلو را در نشانی زیر ببینید:

http://nrk.no/227/dag-for-dag/40.000-motte-opp-pa-youngstorget-1.8103418

لینک مرتبط در وبلاگ ناخانا

سوزن را به خودمان بزنیم، جوالدوز را هم به خودمان

Posted in دسته‌بندی نشده by لیلا ملک محمدی on آوریل 3, 2012

این دو عکس به هفدهم می ۲۰۱۱، روز ملی نروژ، مربوط می‌شود. در یکی از عکس‌ها دختر افغانستانی در کنار دختر نروژی، هر دو با لباس محلی خود، در مقابل لنز دوربین من ایستاده‌اند و در دیگری، کودک افغان، در پوشش سنتی خود، لحظه‌ای آرام گرفته تا عکس او ثبت شود. در روز ملی نروژ، هر سال نروژی‌ها لباس‌های سنتی خود را می‌پوشند و در خیابان‌ها دور هم جمع می‌شوند؛ راهپیمایی می‌کنند و آن روز را جشن می‌گیرند. در این کشور مهاجرانی با تابعیت بسیاری از کشورهای جهان حضور دارند اما من فقط افغان‌ها را دیده‌ام که در این روز، با لباس‌های سنتی خود، مردم نروژ را همراهی کرده‌اند.
این همراهی و همدلی به روز ملی نروژ محدود نمی‌شود. افغانستانی‌هایی که من با آن‌ها برخورد کرده‌ام از زمانی که به این کشور می‌آیند کار می‌کنند و سربار دولت نمی‌شوند. کار برای آن‌ها عار نیست. برخی درس می‌خوانند و در محیط‌های مهندسی یا پزشکی مشغول می‌شوند و برخی هم به کارهای خدماتی در رستوران‌ها، بوتیک‌ها یا کارخانه‌ها می‌پردازند.
در مدتی که در نروژ بوده‌ام روی تعاملات نروژی‌ها و افغانستانی‌های مقیم نروژ تمرکز کرده‌ام. از طرفی با روزنامه نگاران این کشور از هر دری، از جمله مهاجران، صحبت کرده‌ام و هر روز در جریان خبرهای این کشور بوده‌ام. کم و بیش خبرهایی از قتل و جنایت و قاچاق و کلاهبرداری برخی مهاجران خوانده‌ام اما در میان آن‌ها مردم افغانستان نبوده‌اند و در کل می‌توانم بگویم این مردم از گروه‌های مهاجران بی‌دردسر و گره باز کن در کشور نروژ هستند.
فکر می‌کنم برخورد ما ایرانی‌ها با مردم افغانستان، چه در ایران و چه خارج از ایران، مناسب نیست. در ایران،‌گاه و بی‌گاه، شاهد توهین مردم کشورم به مهاجران افغانستان بودم. چند روز پیش هم در مطلبی نوشتم که در یک جشن ایرانی، توهین یک مهاجر ایرانی ساکن نروژ را نسبت به مردم افغانستان شاهد بودم. بین سال‌های ۱۳۷۸ تا ۸۲، زمانی که به دانشگاه می‌رفتم، هر روز و در ساعت مشخصی از مینی بوس‌های ونک استفاده می‌کردم. یک کارگر جوان افغان، مثل من و دوستانم، مسافر ثابت آن خط بود. بار‌ها شاهد بودم وقتی مسافری وارد مینی بوس می‌شد و برای نشستن جا نبود، راننده با لحنی تحقیرآمیز او را بلند می‌کرد تا مسافر ایرانی تازه وارد بنشیند. گاهی با اعتراض برخی مسافران روبه رو می‌شد اما اعتراض در راننده اثری نداشت. ۵ سال پیش هم یک مجموعهٔ داستانی از تلویزیون ایران پخش می‌شد که به نظرم نمونهٔ واضح بی‌احترامی به این مردم بود.‌‌ همان روز‌ها، در وبلاگم به سهم خود از مردم این کشور به خاطر همهٔ بی‌احترامی‌هایی که از سوی مسوولان و مردم کشورم به آن‌ها روا داشته می‌شود عذرخواهی کرده بودم. معتقدم این برخورد نامناسب یک دلیل مهم دارد. چند روز پیش یکی از سایت‌های خبری وابسته به جمهوری اسلامی، خبری منتشر کرده و در آن به نقل از مسوول «کمیتهٔ انتظامی ستاد تسهیلات سفر شهر اصفهان»، از ممانعت حضور اتباع افاغنه در روز طبیعت در پارک کوهستانی صفهٔ اصفهان خبر داده بود.
می‌گویند مردم از رفتار و کردار مسوولان و حاکمان خود تبعیت می‌کنند. سال هاست بیشتر جرم و جنایت‌های ایران، به شکل برنامه ریزی شده و هدفمند، به مهاجران افغانستان نسبت داده می‌شود. اگر این مردم اهل جرم و جنایتند چرا در نروژ این طور نیست.
کردار و رفتار ما با مردم افغانستان پسندیده نیست و این نوع از برخورد، در دنیای امروز به شدت نکوهش می‌شود.‌‌ همان طور که بالا هم نوشتم معتقدم مسوولان کشور برخوردهای نژادپرستانه را ترویج می‌کنند؛ اما چرا این برخورد‌ها در میان منتقدان و مخالفان حکومت هم دیده می‌شود؟