ناخــــــانا

روزنامه نگار زندانی در تلویزیون ترکیه و روزنامه نگاران بی‌نشان در زندان‌های ایران/ جوامع استبدادزده شبیه هم نیستند

Posted in دسته‌بندی نشده by لیلا ملک محمدی on مارس 27, 2012

«کانال دِ» ترکیه، که یکی از تلویزیون‌های پرمخاطب در این کشور است، چندی ست یک مجموعهٔ داستانی خوش ساخت و حرفه‌ای با موضوع تجاوز پخش می‌کند. این مجموعه جزو پرمخاطب‌ترین سریال‌های ترکیه است؛ چنان که پس از پخش هر قسمت، بلافاصله روی یوتیوب قرار می‌گیرد و در فاصلهٔ دو روز، تعداد بازدیدکنندگان مرز صدهزار تن را رد می‌کند. هر یک از صفحه‌های این سریال نیز در شبکه‌های مجازی بیش از سی صد هزار عضو دارد.
داستان این مجموعه با تجاوز سه جوان از خانواده‌های سرمایه دار و سر‌شناس ترکیه به یک دختر روستایی آغاز می‌شود. خانواده‌های جوان‌های متجاوز، با پول و تهدید، دختر و خانواده‌اش را به سکوت وادار می‌کنند؛ اما موضوع به روزنامه‌ها کشیده می‌شود. در ادامه، بینندگان شاهد تشکیل مافیای خانواده‌های متجاوز برای لاپوشانی این جنایت و تلاش دختر روستایی برای طرح شکایت و ادامهٔ دعوی هستند. در قسمت شصت و هفتم سریال، پدر یکی از جوان‌ها که در همهٔ لاپوشانی‌ها و انحراف ذهن پلیس و روزنامه نگاران از موضوع اصلی، مهم‌ترین نقش را دارد، سرانجام دستگیر و با یک جوان روزنامه نگار همبند می‌شود.


در ادامه، ابتدا دیالوگ این مرد با وکیلش سپس با روزنامه نگار زندانی را می‌آورم:
کلاش: «همسلولی من یک سیاسی ست. با من طوری برخورد می‌کند که گویا نجس هستم. حتا به صورتم نگاه نمی‌کند. با من حرف نمی‌زند.»
وکیل: «حالا با تو حرف بزند که چه بشود؟ دنبال همصحبت که نمی‌گردی.»
کلاش: «طبیعتن گفتنش برای تو ساده است؛ اما اینجا زمان نمی‌گذرد. نفسم می‌گیرد. دلم می‌ترکد… مرا هر چه زود‌تر از اینجا خارج کن.»
گفت‌و‌گوی کلاش و روزنامه نگار:
کلاش: بچه دارید؟
روزنامه نگار روی تختش نشسته، کتاب می‌خواند و سرش را بلند نمی‌کند: دارم.
کلاش: دختر یا پسر؟
روزنامه نگار: پسر.
کلاش: من هم یک پسر دارم. حالا هم به خاطر او اینجا هستم. و به خاطر همسرم. جور خانواده‌ام را می‌کشم. تو چرا اینجایی؟ (روزنامه نگار به پرسش‌های او پاسخی نمی‌دهد و همچنان سرش توی کتاب است) تو فکر می‌کنی که هستی؟‌ها؟ به صورتم نگاه کن. به صورتم. به صورتم. ادب و نزاکت حکم می‌کند وقتی از کسی چیزی می‌پرسی طرف مقابل دست کم به صورتت نگاه کند.
روزنامه نگار، به صورت کلاش، نگاه عاقل اندر سفیهی می‌کند.
کلاش: چرا به صورتم نگاه نمی‌کنی؟
روزنامه نگار: نمی‌خواهم با تو حرف بزنم. همین که شخصی مثل تو را پیش من فرستاده‌اند به اندازهٔ کافی تحقیر شده‌ام. همین قدر هم کافی ست و برای بیشتر از این، ضرورتی وجود ندارد.
کلاش با لرزشی در صدا: اگر از روی چیزهایی که خوانده‌ای…
روزنامه نگار: از دعوا خبر دارم. من هم روزنامه نگارم. می‌دانم چه قدر از چیزهایی که نوشته شده درست است. می‌دانم تو چه جور آدمی هستی. لازم نیست دربارهٔ خودت توضیحی بدهی.
کلاش: اینجا فقط دو نفر هستیم. من برای اینکه زمان بگذرد…
روزنامه نگار: کسی که بخواهد به تو کمک کند تا وقت بگذرانی و حالت کمی بهتر شود من نیستم. فکر کن من اینجا نیستم. من هم همین کار را می‌کنم.

* در گزارش سال ۲۰۱۱ سازمان گزارشگران بدون مرز، ایران با رتبهٔ ۱۷۹، بزرگ‌ترین زندان روزنامه نگاران در جهان نام گرفت و ترکیه با رتبهٔ ۱۴۸، از کشورهایی بود که تعداد روزنامه نگاران زندانی در آن قابل توجه است. در گزارش‌هایی دیگر نیز آمده بود در ترکیه صد نویسنده در زندانند که از این میان، تعدادی روزنامه نگار نیز وجود دارند. بنابراین در ترکیه نیز آزادی بیان وجود ندارد و نویسندگان، اهالی قلم و فعالان سیاسی زیر فشارند اما اتفاقاتی از جنس این سریال، که‌گاه گاهی در سریال‌های دیگر نیز دیده می‌شود، نشان می‌دهد که باز هم تفاوت از زمین تا آسمان است. همین چند ماه پیش که این گزارش منتشرشد خبرگزاری‌ها و سایت‌های جمهوری اسلامی در تیترهای خود فریبکارانه به جای ایران از ترکیه به عنوان بزرگ‌ترین زندان روزنامه نگاران در جهان نام بردند و همزمان همین مجموعهٔ تلویزیونی در ترکیه ساخته و در آن به زندانی بودن روزنامه نگاران اشاره می‌شد. در تلویزیون‌های جمهوری اسلامی، یا زندانی سیاسی وجود ندارد و همهٔ زندانی‌ها جانی و آدم کش و کلاهبردارند یا اگر باشد چهره‌اش از یک جانی حرفه‌ای ترسناک‌تر خواهد بود.

Advertisements