ناخــــــانا

هنرمندان بی نشان دوباره دست به کار شدند// طرحی منتشرنشده با موضوع روشنگری زندانیان سبز

Posted in دسته‌بندی نشده by لیلا ملک محمدی on آوریل 29, 2010

این طرح سبز را هنرمندی خلق کرده و در اختیار ناخانا گذاشته است که نمی‌خواهد نامش گفته شود. هر چه به سالروز دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری و اعتراض مردم به تقلب در این انتخابات نزدیک‌تر می‌شویم، جنب و جوش هنرمندان، نویسندگان و فعالان سیاسی برای یادآوری روزهای تلخ پس از انتخابات بیشتر می‌شود. این هنرمند به زندانیانی پرداخته است که هر چند دربندند اما از پشت میله‌های زندان به روشنگری مردم می‌پردازند و قیام مردم علیه کودتاگران و قاتلان جمهوری اسلامی را حمایت می‌کنند.  

در آستانه فرارسیدن روزهای خونین خرداد// دانشگاه علمی ـ کاربردی سبز شد

Posted in دسته‌بندی نشده by لیلا ملک محمدی on آوریل 28, 2010

دانشجويان گرافيك دانشگاه علمي ـ كاربردي واحد 35 تهران، دیروز سه‌شنبه هفتم اردیبهشت در ژوژمان مبانی رنگ‌شناسی، بوم‌های خود را سبز کردند.

به گزارش ناخانا، این دانشجویان که در سه گروه و با موضوع «به تصویرکشیدن احساسات درونی» قرار بود آثار خود را به استادان ارایه دهند بوم‌های یک متر در یک متری خود را سبز کردند. دانشجویان حسابداری این دانشگاه نیز به حمایت از این اقدام دانشجویان گرافیک برخاستند و روی لنز دوربین‌های نصب‌شده در کلاس‌ها را رنگ سبز زدند؛ این دوربین‌ها برای کنترل دانشجویان در کلاس‌ها نصب شده است.  

 همچنین دانشجویان واحد 35 دانشگاه علمی ـ کاربردی یک‌صدا شعار می‌دادند: «بهار سبز؛ ژوژمان سبز»

در آستانه‌ی فرارسیدن 22 خرداد، سال‌روز دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری و روزهای پس از آن ـ که یادآور تظاهرات مردم تهران و چند شهر بزرگ در اعتراض به تقلب در انتخابات و کشتار معترضان از سوی حکومت است ـ اعتراض‌های دانشجویی در دانشگاه‌ها قوت گرفته است.

«ژوژمان» به روزی گفته می‌شود که در آن روز دانشجویان تمامی کارهایی را که در طول ترم انجام داده‌اند برای ارایه به استاد آماده می‌کنند.

روزگار بر وفق مراد نیست

Posted in 1 by لیلا ملک محمدی on آوریل 21, 2010

لاله حسن پور

نمی‌خواهم شکایت کنم چون قاضی و محکمه‌ای نیست؛ اما دلم می‌گیرد و به‌جز این وبلاگ فیلترشده، جای دیگری ندارم تا پناهم باشد و به درد دلم گوش کند. روزگاری این وبلاگ با عشق ادبیات و با هدف پرداختن به این حوزه ایجاد شد. در نخستین پست وبلاگم نوشتم که دوست داشتم روزی روزنامه‌ای داشته باشم و نامش را «ناخانا» بگذارم. بماند که امروز نه روزی مانده است و نه روزنامه‌ای. گفته بودم چون نمی‌توانم روزنامه‌ای داشته باشم این وبلاگ را ایجاد کردم تا فرصتی باشد برای نوشتن. با ادبیات شروع کردم و با ادبیات ادامه دادم و ناخانا دوستان ثابتی پیدا کرد که وجه تشابه‌شان عشق به ادبیات بود. برای هر پست ناخانا نظری داشتند و البته ناخانا هم درباره‌ی نوشته‌های آن‌ها نظری داشت. گاهی عکس‌هایم را نیز در ناخانا منتشر می‌کردم و تاکید داشتم عکس‌ها را با ادبیات ارتباط دهم. روزگار گذشت و امروز دیگر اثری از ادبیات در ناخانا نیست. نه تنها ناخانا دیگر ادبی نیست بلکه مخاطبان ادب‌دوست خود را نیز از دست داده. نه تنها مخاطب ادب‌دوست خود را از دست داده بلکه اکثر دوستانی نیز که ناخانا را می‌خواندند دیگر نمی‌توانند بخوانند؛ چون یا ابزار گذر از سد فیلتر را ندارند و یا خود فیلتر شده‌اند. راستش حوصله به‌روز کردن ناخانا را نداشتم. طبق عادت قدیمی، وبلاگ دوستی قدیمی را باز کردم تا بخوانمش؛ دوستی که از مخاطبان پروپاقرص ناخانا بود و از همان روزهای نخست شکل‌گیری این وبلاگ، تمام پست‌ها را با دقت می‌خواند و نظرش را برایم می‌نوشت. می‌دانستم که دوستم نیست که به‌روز کند اما دلم برای وبلاگش تنگ شده بود. باز کردم و یادم افتاد که در حدود دو ماه پیش وبلاگش با بسیاری دیگر از وبلاگ‌های بلاگفا مسدود شد. وقتی به من گفت وبلاگش مسدود شده است فکر کردم شاید اشتباه می‌کند و به او گفتم صبر کند؛ وبلاگش باز می‌گردد؛ اما برنگشت. دلم گرفته است اما قاضی کیست و محکمه کجاست؟ لاله حتا دیگر وبلاگی ندارد تا من اسمش را آبی کنم و مخاطب بتواند با کلیک روی اسمش، نوشته‌هایش را بخواند. روزگار گذشت. ناخانا از ادبیات فاصله گرفت و تمام تلاش و همت‌ش صرف انعکاس خبرها، انتشار عکس‌ها و نوشتن یادداشت‌هایی از اوضاع نابسامان ایران و مردم ایران شد. شاید چون نه روزنامه‌ای مانده بود و نه رسانه‌ای. مخاطبان ادبی ناخانا، همه سیاسی شدند. نویسندگان برخی از وبلاگ‌هایی که به ناخانا لینک داده بودند به زندان افتادند و وبلاگ‌هاشان فیلتر شد. چه بگویم. تعدادشان از انگشتان دست بیشتر است. لاله حسن‌پور، یکی از دوستان همیشگی ناخانا بود که امروز در زندان است. وقتی به دوستان و همکاران دربندم فکر می‌کنم قلبم تیر می‌کشد و خود را بیش از هر زمان دیگری ناتوان می‌یابم. حتا دیگر نمی‌توانم اسم لاله را آبی کنم.

اما خسته نیستم و از هر فرصتی استفاده می‌کنم تا بگویم دوستی که تا دیروز آزادتر از امروز بود، امروز اسیر است. او بی‌گناه است و عاشق شعر و ادبیات. اگر روزگار بر وفق مراد بود او شعر می‌گفت و داستان می‌نوشت؛ اما روزگار بر وفق مراد نیست و ما اسیر شده‌ایم.

وبلاگ مسدود شده لاله حسن‌پور

خبر دستگیری لاله حسن‌پور

خبر اعتصاب غذای لاله در زندان