ناخــــــانا

آیا یاری دهنده ای هست که مرا یاری کند؟

Posted in همه موضوعات by لیلا ملک محمدی on اکتبر 31, 2008

من عکاس نیستم اما عکس ها را خیلی دوست دارم؛ بنابراین تعدادی عکس خلاقه و هنری و مستند اجتماعی و معماری و طبیعت و این ها با دوربین G9خود گرفته بودم که متاسفانه اکنون اثری از آثار هیچ کدامشان نیست. از همه این ها مهم تر، عکس های یادگاری ای بود که از شهر آبا و اجدادم، تبریز، و جشنواره فیروزه ثبت کرده بودم. باز مهم تر از همه این است که هنگامی که دیدم هیچ عکسی در حافظه دوربین وجود ندارد، برای این که آن زبان بسته را بیازمایم عکس هایی با او ثبت کردم و متوجه شدم که حالِ دوربینم خوب است و وقتی این مسئله را با برخی از دوستان عکاس ـ مهندسم! در میان گذاشتم، آب پاکی را ریختند روی دستانم و حسابی دست هایم را شستند و گفتند که دیگر امیدی به آن عکس ها نداشته باشم. اکنون سؤال فلسفی من این است که آیا می توانم امیدی به بازگشتن عکس ها داشته باشم یا نه؟ لطفا این جوان ناکام و ناآگاه از هر نوع تکنولوژی پیشرفته و امروزی را راهنمایی کنید.

در ضمن خیلی بد است که آدم با ۲۳۰ عکاس همسفر باشد اما یک عکس یادگاری هم نداشته باشد؛ معنای این جمله این است که دوستان عکاس فیروزه ای! چنانچه از این جانب به صورت منتظره یا غیر منتظره و به شکل خودآگاه یا ناخودآگاه عکسی ثبت کرده اید، آیین همسفرداری حکم می کند تا آن عکس را به نشانی اینترنتی azar_lmm@yahoo.com  بفرستید.

پیشاپیش از حسن توجه شما! و راهنمایی تان تشکر می کنم.

توي ده شلمرود غصه يكي‌دوتا نيست

Posted in همه موضوعات by لیلا ملک محمدی on اکتبر 28, 2008

«منوچهر احترامي» خالق ده شلمرود و حسني‌اش، با بيان اينكه اكنون 67 سال دارم ولي هنوز بيمه نيستم، به مشاركت شهرداري و وزارت ارشاد در اعطاي قبر به نويسنده‌هاي مرده اشاره كرد و گفت: وقتي نويسنده يا شاعري مي‌ميرد وزارت ارشاد اديب بودن يا نبودن او را تعيين مي‌كند و اينجاست كه مشخص مي‌شود آيا اين مرده مي‌تواند از امتياز قبر برخوردار شود يا نه.

او افزود: 50 سال است كه فكر مي‌كنيم روزي نويسنده‌ها را بيمه مي‌كنند ولي تا امروز اين امر محقق نشده‌است؛ چون نويسندگي به عنوان يك شغل رسمي شناخته شده نيست.

اين طنزنويس با بيان اينكه «عيبي ندارد به مرده نويسنده خدمت كنند» تصريح كرد: شخصيت نويسنده به او اين اجازه را نمي‌دهد تا از دولت چيزي را درخواست كند. اگر نويسنده‌هاي مرده‌ مي‌توانستند حرف بزنند هيچ‌گاه از دولت تقاضا نمي‌كردند‌ كه آنها را در قطعه نويسندگان يا هنرمندان دفن كند ولي معمولا ورثه آنها پيگير اين قضيه مي‌شوند.

گفت‌وگوي مهرنوش محمدزاده با منوچهر احترامي

پرداخت نشدن حقوق عکاس پس از 8 ماه از سوی خبرگزاری ایرنا

Posted in همه موضوعات by لیلا ملک محمدی on اکتبر 24, 2008

وقتی آقای عکاس، 850 فریم عکس برای خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران می فرستد، صد در صد عاشق چشم و ابروی آن خبرگزاری نبوده است و وقتی همان خبرگزاری از این تعداد فریم، 250 فریم را در قالب 20 گزارش تصویری، بر روی خروجی خود قرار می دهد و مدام از عکاس می خواهد تا عکس های بیشتری بفرستد، حتمن عاشق کار عکاس شده است؛ ولی وقتی پس از هشت ماه، پول عکاس را نمی دهد معلوم است که صاحاب ندارد و به نظر شما آیا دزد، شاخ و دم دارد؟

آقایان متولی امور! عکاس، مثل خود شما زن و بچه دارد و کارش هم همین عکاسی ست و از بخت بد ـ که گریبان همه ی ما را گرفته است و ول هم نمی کند ـ کارش افتاده است به دست شما؛ لطفن  اندازه سر سوزنی به انصاف فکر کنید و پولش را بدهید. هشت ماه کم نیست و عکاس در این هشت ماه فقط با خبرگزاری یکی یکدانه ایرنا کار کرده و واقعن کار دیگری نداشته است.

 نامه علی حامدحقدوست به حراست خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران:

«با عرض سلام

اینجانب علی حامدحقدوست، عکاس خبری ِ ساکن در تبریز، از تاریخ 1/12/86 بنا به درخواست خودم و با موافقت آقای سیامک ظهیرالدینی، دبیر سرویس عکس خبرگزاری ایرنا شروع به همکاری با آن واحد کردم. پس از دو ماه کار کردن و فرستادن گزارش‎های مستند و خبری از شهر تبریز، برای تسویه حقوقم اقدام کردم که بنا به اظهارات ظهیرالدینی مبنی بر تغییر در مدیریت خبرگزاری و به دلیل نداشتن قرارداد با خبرگزاری، تسویه حقوق بنده به تعویق افتاد و من برای بستن قرارداد با دفتر ایرنا در تبریز اقدام کردم اما مدیر دفتر ایرنای تبریز ـ به دلیل داشتن عکاس ـ مرا به عنوان عکاس دفتر تبریز قبول نمی‎کرد و از طرفی دبیر عکس ایرنا نیز اصرار داشت تا عکاس ایرنای تبریز، من باشم و دلیل اصرار ایشان، کم کاری عکاس دفتر ایرنا در تبریز عنوان می شد. 

شروع فعالیت من در ایرنا با نخستین گزارش تصویری‎ام به تاریخ 4/12/86 بود. در این مدت گزارش‎های تصویری بنده به ترتیب زیر در خبرگزاری ایرنا ثبت شده است:

1. لبوفروشان دوره گرد تبریز 4/12/86 – هشت عکس

2. حرفه نعل بندی در تبریز 6/12/86 – 9عکس

3. اربعین حسینی در بازار تبریز 9/12/86 -11عکس

4. آیین سوگواری 28 صفر در تبریز 17/12/86 -5 عکس

5. باز هم اثبات موفقیت علیرغم محدودیت (جانباز جنگ ناصر شهابی) 19/12/86 – 12 عکس

6. تبریز کارگاه ابزار سازی 22/12/86 -13 عکس

7. مردم تبریز هم امروز به پای صندوق‎های رأی رفتند 24/12/86- 16 عکس

8. آتش بازی در چهارشنبه سوری / 5 تک عکس

9. مردم تبریز سال نو را با حضور در گلزار شهدا آغاز گردند 1/1/87 – 16 عکس

10. استقبال مسافران نوروزی در کندوان   6/1/87- 8 عکس

11. تفرج‎گاه ائل گلی از جاذبه‎های گردشگری تبریز   8/1/87   -13 عکس

12. تشییع پیکر مطهر شهدای سانحه سقوط بالگرد 11/1/87  -17 عکس

13. مسجد کبود نمونه‎ای از معماری بدیع اسلامی      11/1/87  – 18 عکس

14. کوهنوردی در ارتفاعات اینالی داغی  17/1/87 –   16 عکس

15. برفراز کوه عون بن علی و زیدبن علی 18/1/87 –   12 عکس

16. امضای تومار بر علیه ساخت فیلم فتنه 23/1/87-        6 عکس

17. مقبره الشعرای تبریز    8/2/87 -17 عکس

18. نمایشگاه عکس در شبستر  25/2/87 -12 عکس

19. نمایش شمیم یاس در تبریز 19/3/87 -18 عکس

20. تبریز آیین موصلی روستای هریس   20/3/87 -21 عکس

اینجانب به دلیل عدم پرداخت حقوقم از سوی ایرنا همکاری‎ام را با سرویس عکس آن خبرگزاری قطع کردم. در طی مدت چهارماهی که از فرستادن آخرین گزارش تصویری‎ام می‎گذرد، برای تسویه حسابم چندین بار با دبیر عکس تماس گرفتم و صحبت کردم که این تماس ها و صحبت ها به جایی نرسید و تنها جواب ایشان این بود که اداره، صورت حساب کارهای شما را به دلیل نداشتن قرارداد کاری فیمابین پرداخت نمی‎کند. حال سؤال من این است، اگر قرار نبود خبرگزاری با بنده قرارداد ببندد پس چرا قول این کار به من داده شد؟ یا چرا عکس‎های مرا بر روی سایت خبرگزاری قرار دادند؟ تکلیف من چیست؟ با توجه به این که تنها درآمد من از راه عکاسی خبری‎ست مستدعی‎ست اقدامات لازم جهت تسویه حساب این جانب را به عمل آورید.

سپاسگزارم

علی حامد حقدوست»

تبريز هر 4 ثانيه پلک‌زد

Posted in همه موضوعات by لیلا ملک محمدی on اکتبر 22, 2008

ميدان ساعت/ تبريز

شاه قاجار وقتی که دوربین عکاسی به دست گرفت و نام خود را به عنوان نخستین عکاس ایرانی در تاریخ ثبت کرد، هیچ‌گاه فکر نمی‌کرد که روزی در شهر ولیعهد او، تبريز، 230 عکاس حضور پیدا کنند و به عکاسی بپردازند. شاه قاجار اگر به دوربین عکاسی به عنوان خنزر پنزری برای تفنن نگاه نمی‌کرد و می‌دانست که می‌تواند با آن، واقعیت‌ها را ثبت کند شاید قدری آبروداری می‌کرد و برای خوشامد عکس هم که شده، بهتر از این‌ها مملکت را می‌گرداند. شاید 230 عکاسی که هفته گذشته در تبریز، گوش شهر را از صدای باز و بسته شدن دریچه‌های دیجیتالی دوربین‌شان پر کرده بودند عکس‌هایی گرفته باشند که 200 سال بعد ذهن یک گزارش‌نویس روزنامه را ـ درباره شیوه‌های شهریاری ایران قدیم ـ به خود مشغول کند.

گزارش من از جشنواره فيروزه که در سايت پندار و روزنامه ايران منتشرشد

همه‌چيز درباره‌ي فيروزه

عکس‌هاي برگزيده‌ي فيروزه

اعتراف فيروزه‌اي

گزارش تصويري فيروزه