ناخــــــانا

کم مانده بود رهزنان قافله بگویند خواهر موهایت را بکن تو!

Posted in همه موضوعات by لیلا ملک محمدی on نوامبر 9, 2007

پنج‌شنبه و جمعه‌ی هفته‌ی گذشته با گروهی از دانشجویان، خبرنگاران و عکاسان به کویر مرنجاب رفتیم. در راه از کاروانسرای عباسی رد شدیم که پر از کاروان‌ها و تورهایی بود که به دیدن کویر آمده بودند؛ پر از نیروی انتظامی هم بود. ما شب را در کاروانسرا نماندیم. خواستیم از سکوت کویر استفاده کنیم؛ بنابراین سر به بیابان گذاشتیم و رفتیم و البته به آبادی نرسیدیم. نمی‌خواستیم هم برسیم. من هم خیلی دوست داشتم به آن جمله‌ی استاد باستانی پاریزی برسم که می‌گوید: «در کویر روی تا رسی»؛ یعنی در کویر نباید دل به آبادی ببندی و باید بروی تا سرانجام برسی. شب را در نزدیکی رمل‌هایی از کویر مرنجاب اتراق کردیم تا توی دل کویر باشیم. شب، پیش از خواب، من و دوستم از محل چادرها ـ عکسش هم هست ـ دور شدیم تا مثلا تفکری کرده باشیم. دور که شدیم از هم جدا هم شدیم. چند موتورسوار از مقابل من عبور کردند و کمی جلوتر ایستادند. بلافاصله دو تن از سرپرستان گروه به آن‌ها نزدیک شدند و اختلاطی هم کردند. آن‌ها رفتند. فردایش متوجه شدیم که همان‌ها به گروه دیگری که اتفاقا به ما هم نزدیک بودند ـ البته نمی‌توانستیم آن‌ها را ببینیم ـ دستبرد زده‌اند و تمامی پول‌ها، جواهرات خانم‌های گروه، دوربین‌ها، واکمن‌ها و حتی غذاهایشان را گرفته‌ و قصد تجاوز به دختری از گروه را هم داشته‌اند. حالا چرا به گروه ما حمله نکردند احتمالا به دلیل فراوانی افراد گروه ـ یک اتوبوس و یک مینی‌بوس آدم ـ و هیبت سرپرست‌ها بود؛ سرپرست‌های گروه همه ظاهری بسیجی‌وار برای خود ترتیب داده بودند و چفیه هم داشتند تا هم از نیروی انتظامی و هم رهزنان قافله، گروه را در امان بدارند.

فصل پاییز، از فصل‌هایی است که بسیاری به سوی کویر به راه می‌افتند و کویرهایی چون مرنجاب ـ که تقریبا به تهران هم نزدیک است ـ پر از مسافر می‌شود. نیروی انتظامی هم در این فصل در کاروان‌سرا‌ها اتراق می‌کند تا به مسافران خدماتی! ارائه دهد و تعلیم و تعلماتی! نیز. البته فقط در کاروان‌سراها و نه در خود کویر. وقتی آن موتوسواران از مقابل من عبور کردند در دل به نیروی انتظامی آفرین گفتم که حواسش به میهمانان کویر است و البته منتظر بودم بگویند خواهر موهایت را بکن تو که از قضا دزد از آب درآمدند.

یکی از همسفرانم در این باره علی بابا در کویر مرنجاب را نوشته است.

یکی دیگر از همسفرانم هم این عکس‌ها را گرفته است.

زحمت تنظیم عکس‌ها را هم عباسحسیننژاد عزیز کشیده است.

لازم به یادآوری است! که این عکس‌ها را مثل عکس‌های قبلی با همان موبایل خودم گرفته‌ام.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: