ناخــــــانا

داستان

ادبیات مینی مال؛ مد یا ضرورت
بازی های نکرده و نیمکت های سه نفره ی کلاس های پرورشی
آقای قاضی این داستان واقعی ست
روز خبرنگاره؟ كدوم خبرنگار؟
من مُردم
آقا! دماغم درد مي كند از دست شما
نفهمیدم
صفورا مرد
افتاد
فاتحه‌ای برای ارواح سرگردان موهایم
هزارتاهای من
همدردی ماریو بارگاس یوسا با نویسندگان ایرانی
مامانی ِ دُلُمبه؛ گردُ قلمبه
ماست‌مالی
خیابونی ِ خیابون به درازیشه/ داستان
به اویی که نه آمد نه رفت
به درياي محبت كاموي بيگانه
داستان، شعر و عکس‌هایی از یک نویسنده و شاعر شش‌ساله
آن‌که می‌گفت دوستم می‌دارد اصلا خنیاگر نبود
به دل داغون علیرضا روشن
پدر

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: