کاکلیهای شاد در سر تو، قناریهای خاموش در گلوی من
پیکرِ علیرضا صبوری میاندهی، دیروز ۳۰ دی ۹۰ در آرامگاهی در شهر برلینِ آلمان به خاک سپرده شد.
او ۲۸ آبان ۹۰ در اتاقی در شهر بوستون آمریکا سکتهٔ مغزی کرد و درگذشت. علیرضا با ترکشهایی که در سر داشت کنار نیامده بود. او را در تنهایی و سکوت، در حالی که سرش روی کیبورد کامپیوترش بود پیدا کردند. علیرضا یکی از روزهای زمستان 89 دست ترکشهایش را گرفته بود و با هم به آمریکا رفته بودند. او به زندگی مسالمت آمیز با ترکشهایش فکر میکرد.
این جوان ۲۲ ساله، اردیبهشت ۸۹ از تهران به ترکیه رفته بود تا طرف حسابش فقط ترکشها باشند. فکر میکرد اگر با آنها تنها بماند میتواند متقاعدشان کند که او عاشق زندگی، آزادی و صلح است. او مثل بیشتر جوانهای همسن و سالش به فیلم، موسیقی و ورزش علاقه داشت و پیش از مجروح شدن، در یکی از رشتههای ورزشهای رزمی مدال نیز گرفته بود.
علیرضای داستانِ واقعی ما ۲۵ خرداد ۸۸ در یکی از کوچههای ضلع شمال شرقی میدان آزادی تیر خورده بود. او داشت به مجروحان راهپیمایی سکوت کمک میکرد که از سوی تک تیراندازهایی و از پشت بام یک پایگاه بسیج تیر خورد. راهپیمایی سکوت یکی از راهپیماییهای معترضان به تقلب در انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ بود.
گزارش نوشتاری و تصویری مراسم خاکسپاری علیرضا را میتوانید اینجا بخوانید و ببینید.
«عاشقانه» با صدای سهیل نفیسی و با شعری از مجموعهٔ «ترانههای کوچک غربت» احمد شاملو، یکی از ترانههای مورد علاقهٔ علیرضای ساده، صادق و بیغل و غش بود. تیتر این نوشته برگرفته از یکی از بندهای شعر «عاشقانه» است. این ترانه را میتوانید در نشانیهای زیر گوش کنید:
http://www.youtube.com/watch?v=6ZKKx6Y-6SY
http://www.iransong.com/g.htm?id=33668

بیان دیدگاه