عکس هایی منتشرنشده از تجمع معترضان هفتم تیر 88 در مسجد و خیابان قبا
عکس هایی از مراسم بزرگداشت شهید بهشتی در مسجد قبا و خیابان قبا/ هفتم تیر 1388
حجت الاسلام فاطمی نیا؛ سخنران مجلس
معترضان به نتیجه انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری به بهانه بزرگداشت شهید بهشتی در مقابل مسجد قبا جمع شده اند و منتظر میرحسین موسوی اند که البته نیروهای حکومتی مانع حضور میرحسین در این مراسم شدند
فایزه رفسنجانی که در این مراسم حضور داشت در حال پاسخگویی به پرسش منتقدان آقای هاشمی رفسنجانی ست. دختران و زنانی که در این عکس دیده می شوند از فایزه می پرسیدند که چرا آقای هاشمی سکوت کرده است
مهدی کروبی و آیت الله غفاری در این مراسم حضور داشتند
مجری مراسم سیدجواد هاشمی بود
جوانان روی برگه ها می نوشتند: «فردا ساعت 5 تجریش» و قرار تظاهرات روز بعد را هماهنگ می کردند
هفتم تیر سالگرد دستگیری شهید ترانه موسوی را فراموش نکنیم/ پوستری جدید برای ترانه موسوی
فردا، هفتم تیر، سالگرد حادثهی مسجد قباست. سال گذشته در این روز معترضان به نتیجهی انتخابات ریاست جمهوری به بهانه سالگرد درگذشت شهید بهشتی در مسجد قبا و خیابان قبا تجمع کردند. قرار بود مهدی کروبی و میرحسین موسوی در این مراسم حضور داشته باشند. مهدی کروبی به معترضان پیوست اما حکومت با ترفندهای مختلف مانع از حضور میرحسین در این مراسم شد. خبرها با سرعت میرسید. خبر متوقفکردن اتوموبیل میرحسین در همان تجمع و در بین معترضان دهان به دهان پخش میشد. در خیابان قبا مردم زیادی جمع شده بودند و هر لحظه به تعداد معترضان افزوده میشد. پس از پایان مراسمی که داخل مسجد برگزار شدهبود مردمی که داخل مسجد بودند به معترضان خیابان قبا پیوستند و اگر این تعداد وارد خیابان شریعنی میشدند دیگر نیروهای حکومتی به راحتی نمیتوانستند متفرقشان کنند. بنابراین این نیروها در دو سر این خیابان صفآرایی کردند و معترضان را به محاصرهی خود درآوردند و با باتون به مردم حمله کردند. بسیاری فرار کردند و بسیاری دستگیر شدند. در آن روز نه تنها در داخل خیابان قبا بلکه در خیابان شریعنی و حوالی حسینیهی ارشاد بسیاری از جوانان دستگیر شدند. ترانه موسوی یکی از دستگیرشدگان آن روز بود که پس از چندی سایتها خبر دستگیری و سپس شهادتش را منتشر کردند. هستند جوانانی که در آن روز دستگیر شدند و رسیده و نرسیده به بازداشتگاهها به شهادت رسیدند اما هنوز اسمی از آنان منتشر نشده است.
در پست بعدی ناخانا عکسها و فیلمهایی از تجمع هفتم تیر سال 88 را منتشر خواهم کرد.
پوستر زیر کاری از «مهدی پوریان» طراح و گرافیست برای ترانه موسویست.
طرح «مرگ دموکراسی» اثر هنرمند بینشان ایرانی
هنرمندان ایران، بدون برجای گذاشتن نام و نشانی از خود، همچنان با مردم ایران همراهی میکنند و به خلق اثر دست میزنند. این طرح نیز با عنوان »مرگ دموکراسی» اثری از هنرمندی بینشان است:
لطفاً به هر نحو ممکن به دست آقای مهندس موسوی برسد/ فاجعه ای در راه است
جناب آقای مهندس میر حسین موسوی
بیانیه ی کوتاه شما در لغو راهپیمایی 22 خرداد ، بهتی عجیب را بر من مستولی ساخت. میر عزیز! مگر نه اینکه حضور مردم در همین خرداد پرحادثه ، منجر به افتخار آفرینی بزرگ ملت و تداوم حضورشان مانع از به ثمر نشستن نقشه های شومی شد که تقلب در انتخابات تنها پیش زمینه ای برای نیل به اهداف پلید و شومشان داشت؟
سید بزرگوار! وقتی درخواست مجوز راهپیمایی برای 22 خرداد را قریب به یکماه زود تر و با اعلام رسانه ای تقدیم وزارت کشور کردید ، آیا براستی انتظار صدور مجوز از سوی یکی از ارکان دولت نامشروع که بارهای بار و تا کنون بر آن تاکید ورزیده اید را داشتید؟ جناب مهندس موسوی ! چندی پیش در ارتباط با علقه تان به امام خمینی فرمودید که بزرگترین شعار جنبش سبز دروغ ممنوع است. خواهش می کنم با صراحت و با راستی بفرمایید جداً چنین انتظاری داشتید که به درخواست شما –یا از نگاه آنان به درخواست سران فتنه- پاسخ مثبت داده شود؟
وقتی شما با هماهنگی پیشین با جناب کروبی مدتها پیش از موعد و بصورت رسانه ای درخواست مجوز راهپیمایی صادر می کنید از دید جامعه هیچ معنایی ندارد جز دعوت به راهپیمایی. وقتی تنها 48 ساعت پیش از موعد خود را کنار می کشید و از روی هشدار و دلسوزی هواداران میلیونی جنبش سبز را به ماندن در خانه می خوانید، آیا نمی دانید که مردم شاید ، شاید، شاید به درخواست دیر هنگام شما اجابت نگویند و در موعد مقرر در خیابان حاضر شوند؟ آیا نمی دانید چه هزینه ی بسیاری را با پراکنده کردن مردم معترض در خیابان به آنان تحمیل می کنید؟ یادتان هست 25 ، 27 و 28 خرداد را که در هنگام حضور شما و به واسطه ی حضور شما مردم چه بیکران در خیابان ها حاضر شدند و حضور شما مانع از برخورد با مردم شد؟ در 25 خرداد هم پس از اطمینان از ترک جمعیت از جانب شما بر مردم تاختند و هیچگاه جرات حمله به مردم را در حضور شما به خود راه ندادند.
آقای مهنس موسوی عزیز
باور کنید حضور شما در کنار مردم بزرگترین فایده اش ایجاد حصاری امن برای مردمیست که در خیابان به نشانه ی اعتراض و تنها اعتراض ، آن هم با توجه به اصل مصرح 27 قانون اساسی به سکوت به خیابان خواهند آمد.
به شما پیشنهاد می کنم بار دیگر بر دعوتی که چند هفته ی پیش از مردم برای حضور در 22 خرداد کردید پای بند بمانید و در کنار مردم حاضر باشید که حضورتان مانع ریخته شدن خونهای پاک دیگری بر سنگفرش خیابان ها خواهد بود
بی شک خالی کردن صحنه ای که با دعوت شما شکل گرفته است ، موجب ویلان ماندن مردم و آسیب پذیری بسیارشان از پس پراکنده شدنیست که شما امروز با بیانیه تان بر آن دامن زده اید. در این صورت بی شک پس از جانیانی که آتش بر مردم خواهند گشود ، شما نیز باید پاسخگوی خونهایی باشید که با حضور شما ، شاید جریان زندگی را همچنان ادامه می دادند
برفراز بمانید
عکس هایی از حضور حامیان میرحسین در خیابان های 19 خرداد 1388
یک سال پیش درست در چنین روزی عکس های زیر را در خیابان های انقلاب، حافظ و ولی عصر ثبت کردم؛ 19 خرداد 1388. در این عکس ها فعالیت حامیان میرحسین موسوی را پیش از انتخابات ریاست جمهوری دوره ی دهم مشاهده می کنید.
ورودی پارک دانشجو/ چهار راه ولی عصر
چهار راه ولی عصر
روی دیوار پارک دانشجو رد دست سبزی جا مانده بود که البته روی آن را سیاه کرده بودند
تقاطع خیابان های انقلاب و حافظ

خیابان حافظ

خیابان انقلاب
تصنیفی تازه برای جنبش سبز/ سبزباش سبزباش سبزباش هموطن، میشکوفد بهار زین حضور شبشکن
تصنیف «یاد یاران» اثری تازه از دوستان هنرمندیست که در فضای ناامن ایران با مردم همراهی میکنند. شعر این تصنیف را ـ که به شکلی زیرزمینی اجرا شده ـ دوست شاعری سروده که حقا شاعر است. این تصنیف با صدای یک زن اجرا میشود و مسلم است که نامی از شاعر، خواننده و نوازندهها نمیتوان برد. بدون هیچ توضیحی شما را دعوت می کنم این تصنیف را گوش کنید و در انتشار آن به یاری من بشتابید! از دوستانی که دستی در کلیپسازی دارند خواهش میکنم برای این تصنیف کلیپی بسازند.
سبز یعنی استقامت تا بهار
سبز یعنی ملتی پر اقتدار
سبز یعنی رنگ خون عاشقان
سبز یعنی قبر بینام و نشان
سبز یعنی اهتزاز دستها
پر زدن بر معبر بنبستها
سبز یعنی یاد یاران ماندگار
بغض خیس مادران داغدار
دیشب سینهی مردم درید
دیشب قامت شهرم خمید
دیشب پره پره بچهها
دیشب بهت ما و ضجهها
آسمان شهر ما را غم گرفت
چارچوب خانه را ماتم گرفت
هموطن! کوچهام میهنم
بر باد رفت
سوختند زین شرر خانهها
از بام و کف
این خار و خاشاک هوا
گر بیاید بادها
میوزد بر چهرهی ناپاکتان
کور خواهد کرد چشم دشمنان
دشمن ار تو سنگ خارایی و من
جان به کف جانم فدای میهنم
ایران میپرستم نام و آب و خاک تو
ایران میسپارم جان به راه پاک تو
سبز باش سبز باش سبز باش هموطن
میشکوفد بهار زین حضور شبشکن
عکسهایی از راهپیمایی 26 خرداد 1388
راهپیمایی 26 خرداد سال گذشته چون راهپیمایی روز پیش از آن، 25 خرداد، در اعتراض به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری برگزارشد. مردم در راهپیمایی 25 خرداد فریاد می زندند: » فردا، 5 عصر، میدون ولی عصر». حکومت که از تصمیم مردم برای حضور در راهپیمایی 26 خرداد مطلع شد از رسانههای خود اعلام کرد روز 26 خرداد ساعت 16 حامیان دولت در میدان ولی عصر تجمع خواهند داشت. در این روز هرکه برای حضور در راهپیمایی اعتراضی علیه کودتای انتخاباتی به میدان ولی عصر رفته و حضور حامیان دولت و حکومت را آن جا دیده بود به سمت میدان ونک حرکت کرده بود. نتیجه آن شد که معترضان حدفاصل تقاطع خیابان مطهری – ولی عصر تا پارک وی را به خود اختصاص دادند. در این روز، پس از پایان یافتن راهپیمایی، در خیابان گاندی و اطراف میدان ونک چند نفر از هموطنان ما به دست مآموران حکومتی شهید شدند و یکی از شهدا، پسربچه ای 10 یا 12 ساله بود.
پینوشت: برخی از عکسها را برای مشخصنشدن چهرهها مات کردهام؛ بنابراین نوشتههای برخی از پلاکاردها محو شده است. محوشدهها را زیر عکسها مینویسم.
بر پلاکاردی نوشته شده: «دولت کودتا استعفا استعفا» و بر دیگری نوشته شده: «کدام قانون، اگر قانونی بود احمدینژاد رییسجمهور نمیشد»
چهکسی از راه شهدا منحرف شده؟ شیوه شهدا برادرکشی بود؟
ناگفتهها و عکسهایی از راهپیمایی 25 خرداد 88
همه میدانند راهپیمایی 25 خرداد 1388، با آرامشی مثالزدنی برگزارشد و همه میدانند این راهپیمایی در عین آرامش چندین کشته داد؛ پس حرفی برای گفتن نمیماند جز اینکه چندی پیش جوانی بیستساله را دیدم که در همان روز مثالزدنی و در جلوی پایگاه بسیج 117 گردان عاشورا، در یکی از فرعیهای بزرگراه جناح، تیر خوردهبود؛ اما تیر مستقیمن به سر او اصابت نکرده بود. هنگامیکه او همراه با دوستانش برای نجات مجروحان آن روز میشتابد و از مردم میخواهد به مجروحان کمک کنند یکی از تیرهایی که از بام این پایگاه بسیج به سوی مردم شلیک میشود پس از خوردن به جسم یا دیواری به سر او میخورد و او همانجا مجروح میشود. او را به بیمارستانی میرسانند و پرسنل بیمارستان همه ی تلاش خود را می کنند تا او به زندگی برگردد. او پس از مدتها بیهوشی، به هوش آمد اما هنوز پس از گذشت نزدیک به یک سال، به زندگی برنگشته است و با توجه به اینکه همهی تیر را نتوانستهاند از سرش خارج کنند جانش از مرگ در امان نیست. او میگوید انتقام خود و انتقام تمامی کسانی را که در آن روز در مقابل چشمانش شهید شدند خواهد گرفت.
همه میدانند راهپیمایی 25 خرداد 1388، با آرامشی مثالزدنی برگزارشد و همه میدانند این راهپیمایی در عین آرامش چندین کشته داد؛ پس حرفی برای گفتن نمیماند جز اینکه پس از آن اتفاق، روزهای زیادی به عمد از مقابل پایگاه بسیج گردان 117 عاشورا به خانه رفتم. دیوار مقابل پایگاه را، که دیوار مهد کودکی بود، آبی کرده بودند تا ردی از تیرهای خورده به دیوار برجای نماند. تا مدتها اعلامیهی فوت مادر، دخترش و مربی مهد ـ که هر سه در آن روز شهید شدند ـ به دیوار بود و همان پایگاه بسیج، قاتلان این مادر و دختر و مربی، اعلامیهی تسلیت به دیوار مهد زده بودند. آن پایگاه و فضای اطرافش تا مدتها شدیدن در کنترل مأموران امنیتی بود. هرگاه از آنجا میگذشتم با خشم به بالکن پایگاه چشم میدوختم که همیشه هم چندنفر با ماسک سفید بردهان، در آن بالکن بودند. شبی نیز با همسرم تصمیم گرفتیم به آنجا برویم. رفتیم. چند بسیجی جلوی در پایگاه در فرغونی خاکستر درست کرده بودند و زیر خاکسترها سیبزمینی میپختند. با خشم به چشمانشان زل زدم و سکوت کردم؛ درست مثل راهپیمایی 25 خرداد که سکوت کردیم.
همه میدانند راهپیمایی 25 خرداد 1388، با آرامشی مثالزدنی برگزارشد و همه میدانند این راهپیمایی در عین آرامش چندین کشته داد. پس حرفی برای گفتن نمیماند جز یک خاطره که طنزی تلخ دارد. در آن روز از میدان انقلاب تا میدان آزادی را پیاده رفتیم و خیلیها از میدان امام حسین تا میدان آزادی را پیاده آمده بودند. خانهی ما یک خیابان بالاتر از مقتل شهدای 25 خرداد بود و طبیعتن از میدان آزادی برای رفتن به خانه باید از کوچه ای که پایگاه بسیج در آن بود رد میشدم؛ اما چون دوستی عزیز همراهم بود و میخواست خود را به متروی دانشگاه شریف برساند همراه با او از میدان آزادی به سمت خروجی ترشت حرکت کردیم. با او شاد و خندان و سرمست از دیدن آن همه اتحاد سوار اتوموبیل شدیم و تا جایی که یادم است تنقلات هم گرفتیم و تقریبن جشن کوچکی داخل ماشین راه انداخته بودیم. در خیابان ترشت که همیشه خلوت است ترافیک زیادی به وجود آمده بود اما همه پشت فرمان اتوموبیل خود میخندیدند و هیچکس از ترافیک آزرده نبود و کسی فحش نمیداد. در همان زمان صدایی شبیه به تیراندازی شنیدیم. به دوستم گفتم صدای تیراندازیست. گفت: «نه بابا. صدای ساختمانسازیه. تیرآهن میندازن زمین» کمی گذشت و دودی را در آسمان، در همان سمت پایگاه بسیج، دیدم. آسمان را نشانش دادم و به او گفتم: «ببین دوده به جان خودم. یه جا آتیش روشن کردن.» گفت: «به این می گن ابر کولوموس» و کلی خندیدیم که او چگونه اسم ابرها را یادش مانده است. او را به مترو رساندم و هنگامی که به خیابان خودمان وارد شدم صدای گریه و رفتوآمدهای مشکوک توجهم را جلب کرد. ماشین را پارک کردم و پیاده شدم. از جوانهایی که در رفتوآمد بودند دلیل این همه نگرانی و تشویش را جویا شدم و گفتند که چند نفر را در میدان کشتند. باورم نشد. به آنها گفتم خودم در میدان بودم و همهچیز آرام بود و مردم غمگین بودند اما میخندیدند. نشانی پایگاه بسیج را دادند. در همان حین چند نفر جوانی را میبردند که پایش تیر خورده بود. سریع دوربین را برداشتم و به سمت پایگاه راه افتادم؛ اما همهجا پر بود از یگانهای ویژه و اجازه نمیدادند احدی به سوی میدان آزادی و آن پایگاه بسیج حرکت کند. در تقاطع خیابان بایندریها و بزرگراه جناح ایستادم. مردم زیادی ایستاده بودند. در جلوی پمپ بنزینی که سر خیابان بایندریهاست گارد ضدشورش به وفور به چشم میخوردند و به مردم اجازه نمیدادند از محوطه پمپ بنزین حرکت کنند و دلیلش هم جلوگیری از آتشسوزی در پمپ بنزین بود. دوربینم را آماده کردم تا از درگیری مأموران با مردمی که در رفتوآمد بودند عکس بگیرم. فلاش که زد یکی از مأموران ضدشورش را دیدم که به سمت من دوید. مردم خودشان را به من رساندند تا جلوی من سدی تشکیل دهند و من بتوانم فرار کنم و فرار کردم. یک نفس. حتا لحظهای به عقب برنگشتم. خودم را به یک فرعی رساندم و به خانه رفتم. تا نیمههای شب از پنجره بیرون را نگاه میکردم. یک لحظه صدای موتورهای مأموران ضدشورش قطع نمیشد. گاهی صدای شعار هم میآمد. شاید اگر دوستم آنروز با من نبود و به من ابرهای کلوموس را نشان نمیداد و من مجبور بودم از مسیری مستقیم به خانهام بروم امروز نه تنها اینجا بلکه هیچکجا نبودم و البته شاید هم بودم اما اینجا نبودم.
همه میدانند راهپیمایی 25 خرداد 1388، با آرامشی مثالزدنی برگزار شد و همه میدانند این راهپیمایی در عین آرامش چندین کشتهداد. پس حرفی برای گفتن نمیماند جز اینکه واقعن چند جوان در آن روز جان خود را از دست دادند؟ پرسنل بیمارستان رسول اکرم که در تهرانویلا، در منطقهی ستارخان واقع است، صبح 26 خرداد تظاهرات کردند. پیکر شهدا را به آن بیمارستان رسانده بودند و نیروهای حکومتی از پزشکان بیمارستان خواسته بودند علت مرگ را ایست قلبی عنوان کنند. پرسنل آن بیمارستان میگفتند تعداد کشتهشدهها خیلی بیشتر از هشت نفر بود.
چندی پیش که به عکسهای راهپیماییهای پس از انتخابات نگاه میکردم متوجه شدم بیشتر عکسهایم را از بانوانی که چادر بر سر دارند گرفتهام و به یاد آوردم که آن روزها این کار را به عمد انجام میدادم. چون در رسانههای حکومتی برای تخریب میرحسین موسوی مدام میگفتند قشری خاص که به حجاب و دین اعتقادی ندارند از این شخصیت حمایت میکنند. من با این عکسها میخواستم نشان دهم قشرهای مختلف با اعتقادات متفاوت از موسوی حمایت میکنند.
آیتالله غفاری و همسرش
11 ویدئوی منتشرنشده از تظاهرات روز قدس سال 88 علیه کودتای انتخاباتی
ویدئوهای منتشرنشده از درگیری بین مردم و نیروهای سرکوبگر در تظاهرات روز قدس 88
عکسها و فیلمی از زنجیرهی سبز حامیان میرحسین موسوی/ 18 خرداد 88/ تهران




























































2 comments