ای کاش شیراز را میشد با خود همهجا برد

سالها پیش برای انعکاس خبرهای یک جشنواره ادبی بار و بندیل سفر بستم و به شیراز رفتم. در هواپیما کنار زنی میانسال نشستم که هر سال چند بار برای دیدن فرزندانش به انگلیس میرفت. او شیرازی بود و خوشسخن. در یک ساعت و 10 دقیقهی بین تهران و شیراز، از خاطرات روزهای جوانیاش گفت و از جوانی فرزندانش که در انگلیس سپری میشود. خاطراتش شیرین بود و دلهرههای سفر با هواپیما در آسمان ایران را کمرنگ کرد. وقتی به فرودگاه رسیدیم، باران با جدیت بر شب شیراز میبارید. من باید اتومبیلی میگرفتم و خود را به هتلی که در اختیاز جشنواره و میهمانانش بود میرساندم. چتر نداشتم و غریب بودم. آن زن اتومبیلی کرایه کرد. من را به هتل رساند. چترش را به من داد؛ چترش را در انگلیس یکی از فرزندانش به او هدیه داده بود. شماره تماس و نشانی منزلش را برایم نوشت تا اگر به مشکلی برخوردم با او تماس بگیرم. روی من را بوسید و برایم آرزوی موفقت کرد. سوار شد و رفت. من چند روز در شیراز بودم اما بهدلیل مشغلههای آن جشنواره نتوانستم با آن زن تماس بگیرم و باز از او تشکر کنم. چتر او دست من ماند و هنوز هم مانده است و با آنکه دوست ندارم زیر باران چتری روی سرم باشد اما گاهی چتر او را زیر باران باز میکنم و روی سرم میگیرم و به او فکر میکنم. ای کاش شیراز را با خود میشد همهجا برد و آن زن را نیز هم.
به همبن خاطر حافظ فرموده:
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکناباد و گلگشت مصلی را
سلام لیلا.خوبی؟ خیلی بدجنسی. حالا باید آدرس وب جدیدت رو از غریبه ها بگیرم؟
حالا تو وبلاگ قبلیت چی نوشتی که به این دولتی ها بر خورده؟
همیشه سبز باشی.
کجایی لیلا
چرا نیستی دختر؟
نگرانم کردی
«به شعر حافظ شيراز ميرقصند و مينازند
سيهچشمان كشميري و تركان سمرقندي»
هميشه به شيراز
این روزها مدام دچار نوستالوژی می شوم!
از شیراز تنها خاطره ای که در ذهنم مانده بازار وکیل است و آن عرق فروشی که با رفتار من از خنده نقش زمین شد!
درود برشما
ممنون كه سر زدين
خليل حميدي هستم.
خواننده پست هاي هنرمندانه ي شما.
با تشكر
به درود.
آی زنده باد شیراز و شیرازی ها…
من یادمه خیلی بچه بودم که رفتم شیراز…حتی تخت جمشید رو خیلی درست و حسابی یادم نیست !! اما خیلی دلم می خواد “بهار” توی شیراز باشم !! شاید طبع شعر ما هم گل کرد…
ای کاش آدمی، وطنش را …
يادم انداختيد چقدر دلم براي حافظ تنگه