ناخــــــانا

ای کاش شیراز را می‌شد با خود همه‌جا برد

Posted in 1 by لیلا ملک محمدی on نوامبر 1, 2009

rain%20on%20window%20267

سال‌ها پیش برای انعکاس خبرهای یک جشنواره ادبی بار و بندیل سفر بستم و به شیراز رفتم. در هواپیما کنار زنی میان‌سال نشستم که هر سال چند بار برای دیدن فرزندانش به انگلیس می‌رفت. او شیرازی بود و خوش‌سخن. در یک ساعت و 10 دقیقه‌ی بین تهران و شیراز، از خاطرات روزهای جوانی‌اش گفت و از جوانی فرزندان‌ش که در انگلیس سپری می‌شود. خاطرات‌ش شیرین بود و دلهره‌های سفر با هواپیما در آسمان ایران را کم‌رنگ کرد. وقتی به فرودگاه رسیدیم، باران با جدیت بر شب شیراز می‌بارید. من باید اتومبیلی می‌گرفتم و خود را به هتلی که در اختیاز جشنواره و میهمانان‌ش بود می‌رساندم. چتر نداشتم و غریب بودم. آن زن اتومبیلی کرایه کرد. من را به هتل‌ رساند. چترش را به من داد؛ چترش را در انگلیس یکی از فرزندان‌ش به او هدیه داده بود. شماره تماس و نشانی منزل‌ش را برایم نوشت تا اگر به مشکلی برخوردم با او تماس بگیرم. روی من را بوسید و برای‌م آرزوی موفقت کرد. سوار شد و رفت. من چند روز در شیراز بودم اما به‌دلیل مشغله‌های آن جشنواره نتوانستم با آن زن تماس بگیرم و باز از او تشکر کنم. چتر او دست من ماند و هنوز هم مانده است و با آن‌که دوست ندارم زیر باران چتری روی سرم باشد اما گاهی چتر او را زیر باران باز می‌کنم و روی سرم می‌گیرم و به او فکر می‌کنم. ای کاش شیراز را با خود می‌شد همه‌جا برد و آن زن را نیز هم.

9 نظر

Subscribe to comments with RSS.

  1. reza said, on نوامبر 2, 2009 at 4:21 ق.ظ

    به همبن خاطر حافظ فرموده:
    بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

    کنار آب رکناباد و گلگشت مصلی را

  2. مریم دهخدایی said, on نوامبر 4, 2009 at 4:06 ب.ظ

    سلام لیلا.خوبی؟ خیلی بدجنسی. حالا باید آدرس وب جدیدت رو از غریبه ها بگیرم؟
    حالا تو وبلاگ قبلیت چی نوشتی که به این دولتی ها بر خورده؟
    همیشه سبز باشی.

  3. میترا said, on نوامبر 4, 2009 at 5:31 ب.ظ

    کجایی لیلا
    چرا نیستی دختر؟
    نگرانم کردی

  4. مهسا كلانكي said, on نوامبر 7, 2009 at 10:58 ق.ظ

    «به شعر حافظ شيراز مي‌رقصند و مي‌نازند
    سيه‌چشمان كشميري و تركان سمرقندي»
    هميشه به شيراز

  5. علی ودایع said, on نوامبر 8, 2009 at 11:08 ق.ظ

    این روزها مدام دچار نوستالوژی می شوم!
    از شیراز تنها خاطره ای که در ذهنم مانده بازار وکیل است و آن عرق فروشی که با رفتار من از خنده نقش زمین شد!

  6. خليل حميدي said, on نوامبر 8, 2009 at 4:23 ب.ظ

    درود برشما
    ممنون كه سر زدين
    خليل حميدي هستم.
    خواننده پست هاي هنرمندانه ي شما.
    با تشكر
    به درود.

  7. احمدرضا said, on نوامبر 15, 2009 at 1:45 ق.ظ

    آی زنده باد شیراز و شیرازی ها…
    من یادمه خیلی بچه بودم که رفتم شیراز…حتی تخت جمشید رو خیلی درست و حسابی یادم نیست !! اما خیلی دلم می خواد “بهار” توی شیراز باشم !! شاید طبع شعر ما هم گل کرد…

  8. هوتن said, on نوامبر 22, 2009 at 5:37 ب.ظ

    ای کاش آدمی، وطنش را …

  9. آرش شفاعي said, on نوامبر 23, 2009 at 5:39 ب.ظ

    يادم انداختيد چقدر دلم براي حافظ تنگه


يك پاسخ برايش بگذاريد