ما آسیب پذیرترینیم
از میان 28 نوه ی پدر پدرم و 20 نوه ی پدر مادرم تنها این جانب به شغل شریف بیشتر خبرنگاری و کمتر روزنامه نگاری متمایل شدم. از نوه ها که بگذریم در میان عموها، عمه ها، دایی ها، خاله ها و از میان تمامی کسانی که سببی و نسبی به من ارتباطی دارند، تنها و تنها این جانب به نوشتن علاقه مند شدم و نتوانستم عشق بی حد و حصر خود به ادبیات و شعر را کنترل کنم. از میان همه ی این افراد که مهندس، دکتر، معلم، پرستار، منشی، فروشنده، دلال، کارگر، قاضی، گل فروش، آرایشگر، مکانیک، حسابدار، کارمند، مدیر یا خانه دار هستند، این جانب آسیب پذیرترینم و بیشتر از همه طعم تلخ و گزنده بی کاری را چشیده ام. این جانب که در حرفه ی خود به اصولی معتقد هستم و بی کار شدن و بی پول شدن را به سرپیچی از آن اصول ترجیح می دهم تصمیم گرفته ام تا پیدا شدن کار مورد علاقه ام در رسانه ای که هم مردم را یابو فرض نکند و هم پولم را بالا نکشد، به کار آبرومند دیگری مشغول شوم؛ مثلن به کیش بروم؛ لوازم آرایش و پوشاک بخرم؛ به تهران بیاورم و بفروشم و باز به کیش بروم؛ و به همه ی دوستان آسیب پذیرم که در این سه ماهه ی اخیر از محیط مطبوعات کیش شده اند هم پیشنهاد می کنم در این کار با من همراه شوند تا این دوران بگذرد و گشایشی حاصل آید. جدا از همه ی این حرف ها، جناب آقای پرویز مشکاتیان! حالا چه وقت مردن بود؟
اگر جوياي نيروي کار مستعد و کوشا هستيد اين پست را بخوانيد اگر نيستيد هم بخوانيد

با روي کار آمدن دولت دهم و در ادامه عدالت محوري هاي دولت نهم، بسياري از دوستان اين جانب بي کار شده اند. سه زوج روزنامهنگار، يک مترجم، يک حسابدار، يک ويراستار و دو خبرنگار که همگي در حوزه کار خود توانايند.
از مخاطبان اين وبلاگ خواهش مي کنم اگر کاري براي دوستان بي کارم سراغ دارند خبر دهند. در صورت لزوم رزومه هر يک از دوستانم را ارسال خواهم کرد.
در ضمن اگر براي صاحب اطلاعيه ي بالا کاري سراغ داريد با شماره اش تماس بگيريد. اطلاعيه را در خيابان کريمخان زند به شيشه يک عابربانک چسبانده بود. گفتم شايد با انتشار عکس اطلاعيه، کاري بتوانم براي او دست و پا کنم.
مزاح شامپانزههاي مست قدرت با واژهي غمبار کهريزک

«آدميان شامپانزههايي هستند که از قدرت مست و ديوانه ميشوند.» اين جمله را کرت ونه گوت در کتاب «مردي بدون وطن» نوشته و بلافاصله با اشاره به حضور سربازان آمريکايي در خاورميانه، رهبران سياسي کشورش، آمريکا، را شامپانزههاي مست قدرت ناميده است. ونه گوت در کتاب مردي بدون وطن، اين جمله و جملههاي فراوان ديگري را بر نوک پيکان نقد قرار ميدهد و با تمام توان خود، اين پيکان را بر سينه دولتمردان آمريکا و از همه مهمتر، جرج بوش فرو ميآورد اما هرگز از سرنوشت خود نگران نيست؛ زيرا ميداند که امنيت او به عنوان يک نويسنده از سوي دولتمردان کشورش تضمين است و براي نوشتن، هزينههايي از جمله زندان و شکنجه و تبعيد و ممنوعيت نشر را پرداخت نخواهد کرد. او پس از نوشتن جمله بالا، نگراني خود را بروز ميدهد اما نگرانياش از جنس نگرانيهاي نويسندگان و روشنفکران ايراني نيست. او ميگويد: «آيا با گفتن اينکه رهبران سياسي ما شامپانزههاي مست قدرتاند، کار خطرناکي انجام ميدهم و دارم روحيهي سربازانمان را که در خاورميانه ميجنگند و ميميرند در هم ميشکنم؟» هدف من از ذکر اين جمله ونه گوت، کوبيدن مهر تأييدي بر ديوانگي آدميان قدرتپرست است و قصدم از يادآوري آرامش خاطر او از نوشتني از اين دست، اشاره به سرنوشت غمبار بسياري از منتقدان دولت و حکومت در کشور خودم است. من اکنون ميخواهم بگويم دولتمردان کشورم شامپانزههايي مست قدرت هستند و براي اين نظر خود دليل محکمي نيز دارم. پنجشنبهي گذشته در جريان اخذ رأي اعتماد از نمايندگان مجلس براي وزراي پيشنهادي محمود احمدينژاد، اتفاقي افتاد که البته در بينظميهاي مجلس شوراي اسلامي ما افتادن اتفاقاتي اينچنيني بعيد به نظر نميرسد. هنگامي که نمايندگان براي انداختن رأي خود به صندوق صف کشيده بودند و هر که سخني ميگفت، يکي از نمايندگان درِ مزاح را گشود و فرمود: «اگه بگين تقلب شده ميبريم کهريزک ها!» و خود خنديد و نمايندگاني که اين سخن نغز را شنيدند نيز خنديدند. من همهي توانم را ضرب در همهي خشمم ميکنم و در دست راستم ميريزم و با همين دست، بار ديگر مهر تأييدي ميکوبم بر اين جمله که آدميان شمپانزههايي هستند که از قدرت مست و ديوانه ميشوند. اگر قدرتپرستان به ظاهر نمايندهي مردم در مجلس شوراي اسلامي مست و ديوانه نبودند از کلمه کهريزک براي مزاح بهره نمي جستند و پس از رانده شدن اين کلمهي پر از درد بر زبان يکي از به اصطلاح نمايندگان، نميخنديدند. روز گذشته تيمي که به نمايندگي از سران اصلاحطلب براي پيگيري تعداد کشتهشدگان حوادث اخير مسوول شدهاند نام و مشخصات هفتاد و دو نفر را اعلام کردهاند که بيش از نيمي از اين کشتهشدگان زير شکنجه در بازداشتگاه کهريزک جان باختهاند. البته دولتمردان اين آمار را قبول ندارند و معتقدند بيست و اندي در حوادث پس از انتخابات کشته شدهاند. من با آمار دولتمردان نيز کاري ندارم و فقط محسن روحالاميني را مثال ميزنم که عکس برخي از همين دولتمردان را در مراسم چهلم او ديدم. همه در شکنجه شدن روحالاميني در بازداشتگاه کهريزک اتفاق نظر دارند و بسياري ميگويند اگر اتفاقي که براي برخي از جوانان ما در بازداشتگاه کهريزک افتاد براي مرحوم روحالاميني نيفتاده بود هنوز هم اين شکنجهگاه داير بود. پس نه آمار مستند نمايندگان اصلاحطلبان و نه آمار غيرمستند مردان دولت امروز؛ فقط محسن روحالاميني در بازداشتگاه کهريزک زير شکنجه جان باخته است و فقط يک نفر کافيست تا اين واژه سالها و قرنها براي مردم غمبارترين واژه باشد و فقط محسن روحالاميني کافيست تا من دست ونه گوت را ببوسم و همصدا با او بگويم: «آدميان شامپانزههايي هستند که از قدرت مست و ديوانه ميشوند.»
7 نظر (ها)