<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: موضوع انشا: فایده گاو بودن را بنویسید</title>
	<atom:link href="http://nakhana.wordpress.com/2009/03/09/%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7-%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%da%af%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c%d8%af/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://nakhana.wordpress.com/2009/03/09/%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7-%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%da%af%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c%d8%af/</link>
	<description>نوشته ها و نانوشته های لیلا ملک محمدی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 12 Dec 2009 16:02:30 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: مرضیه</title>
		<link>http://nakhana.wordpress.com/2009/03/09/%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7-%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%da%af%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c%d8%af/#comment-314</link>
		<dc:creator>مرضیه</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 23 Aug 2009 13:52:47 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nakhana.wordpress.com/?p=583#comment-314</guid>
		<description>سلام.جالب بود....همین .... راستی سینا 12 یادت نره...باااای</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.جالب بود&#8230;.همین &#8230;. راستی سینا 12 یادت نره&#8230;باااای</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: sara damavandan</title>
		<link>http://nakhana.wordpress.com/2009/03/09/%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7-%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%da%af%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c%d8%af/#comment-193</link>
		<dc:creator>sara damavandan</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 Apr 2009 12:01:39 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nakhana.wordpress.com/?p=583#comment-193</guid>
		<description>اما من نفهميدم که گاو حسن که نه شير داشت و نه پستون چه جوري شيرش رو ميفرستادن هندوستان.آخه اونم يه گاو بود ديگه .....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اما من نفهميدم که گاو حسن که نه شير داشت و نه پستون چه جوري شيرش رو ميفرستادن هندوستان.آخه اونم يه گاو بود ديگه &#8230;..</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهرنوش</title>
		<link>http://nakhana.wordpress.com/2009/03/09/%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7-%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%da%af%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c%d8%af/#comment-191</link>
		<dc:creator>مهرنوش</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 Mar 2009 22:08:41 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nakhana.wordpress.com/?p=583#comment-191</guid>
		<description>سلام . مهرنوشم از  سایت احساسات دات کام . سایت ما جاییه که می تونین صداتون رو به گوش عشقتون برسونین . حتی اگه گمش کرده باشین . ابزار رایگان وبلاگ در رابطه با عشق و احساسات هم براتون آماده کردیم . پیروز و پابنده باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام . مهرنوشم از  سایت احساسات دات کام . سایت ما جاییه که می تونین صداتون رو به گوش عشقتون برسونین . حتی اگه گمش کرده باشین . ابزار رایگان وبلاگ در رابطه با عشق و احساسات هم براتون آماده کردیم . پیروز و پابنده باشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: وحید</title>
		<link>http://nakhana.wordpress.com/2009/03/09/%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7-%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%da%af%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c%d8%af/#comment-190</link>
		<dc:creator>وحید</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 Mar 2009 07:41:32 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nakhana.wordpress.com/?p=583#comment-190</guid>
		<description>قصه سرزمین همیشه بهار ، یک داستان حقیقی است که بارها و بارها در جای جای این کره زمین به وفور اتفاق افتاده، بی اینکه تعجبی برانگیزد یا حداقل مدتی هر چند کوتاه، ذهنی را مشغول کند!

قصه سرزمین همیشه بهار، بازگویی این حقیقت است که مرگ پایان زندگی نیست، بلکه دروازه ایست به سوی یک موجودیت دیگر، موجودیتی ابدی و عاری از تمامی زشتی ها و پلیدی های زندگی زمینی، و سرشار از تمامی زیباییها و عصاره تمام زیباییها، عشق و محبت! آری مرگ نه تنها پایان بودن نیست، که سرآغازی است بر بودن حقیقی انسان و قصه ما روایتی است بر این حقیقت محض که سعی خواهیم کرد روایتمان را در چند بخش &quot;پاورقی&quot; تقدیمتان کنیم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قصه سرزمین همیشه بهار ، یک داستان حقیقی است که بارها و بارها در جای جای این کره زمین به وفور اتفاق افتاده، بی اینکه تعجبی برانگیزد یا حداقل مدتی هر چند کوتاه، ذهنی را مشغول کند!</p>
<p>قصه سرزمین همیشه بهار، بازگویی این حقیقت است که مرگ پایان زندگی نیست، بلکه دروازه ایست به سوی یک موجودیت دیگر، موجودیتی ابدی و عاری از تمامی زشتی ها و پلیدی های زندگی زمینی، و سرشار از تمامی زیباییها و عصاره تمام زیباییها، عشق و محبت! آری مرگ نه تنها پایان بودن نیست، که سرآغازی است بر بودن حقیقی انسان و قصه ما روایتی است بر این حقیقت محض که سعی خواهیم کرد روایتمان را در چند بخش &#8220;پاورقی&#8221; تقدیمتان کنیم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: fahmizi</title>
		<link>http://nakhana.wordpress.com/2009/03/09/%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7-%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%da%af%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c%d8%af/#comment-189</link>
		<dc:creator>fahmizi</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 30 Mar 2009 05:07:42 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nakhana.wordpress.com/?p=583#comment-189</guid>
		<description>با داستان مينيماليستي &quot;واي&quot; به روزم خوشحال ميشم نظر دهيد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با داستان مينيماليستي &#8220;واي&#8221; به روزم خوشحال ميشم نظر دهيد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد امین عابدین</title>
		<link>http://nakhana.wordpress.com/2009/03/09/%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7-%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%da%af%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c%d8%af/#comment-188</link>
		<dc:creator>محمد امین عابدین</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 25 Mar 2009 10:26:46 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nakhana.wordpress.com/?p=583#comment-188</guid>
		<description>سال نو مبارک.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سال نو مبارک.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد مشیری فرد</title>
		<link>http://nakhana.wordpress.com/2009/03/09/%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7-%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%da%af%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c%d8%af/#comment-187</link>
		<dc:creator>محمد مشیری فرد</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 08:01:44 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nakhana.wordpress.com/?p=583#comment-187</guid>
		<description>وقتی صحبتهای مرتزا کربلایی لو را در جلسه اژدها کشان خواندم، به یاد ایده او درباب آوازه بلند کردن  افتادم.&quot; زخمی کن تادریادها بمانی.&quot;.کربلایی لو بسیار مایل است   که مردمان او را نویسنده ای بدانند که از نسل نوی  حوزه قم برخاسته تا در برابر اسطوره های ادبیات ایران نوعی بت شکنی کند.نسلی که ادبیات مدرن را می شناسد و سعی میکند اتهام تحجر وبی خبری در زمینه ادبیات و هنر رااز روحانیون بزداید.او رسالت خودرا  نوعی به سخره گرفتن نسلی از نویسندگان پیشکسوت که در نظر او به لحاظ ایدئولوژیک با وی همخوانی ندارند و بی سبب متورم و فربه جلوه کرده اند .اینگونه رفتارهای عصبی و ناخن کشیدن به صورت بزرگان  نیز در همین راستا ظهور می یابد. بدین منظور  او زبان ادبی خودرا خاص کرده(نمی گویم غنی بلکه خاص) و با تکیه  بر بکارگیری متظاهرانه کتابها و اصطلاحاتی فلسفی – عرفانی  که همیشه برای روشنفکران ما راز آلود و مبهم جلوه می کند ، از نقطه ضعف آنها در این موارد سود جسته و آنها را مرعوب خودنموده. تا در همآوردی با فن و بیان فنی ، جدی ومتفاوت و قابل اعتنا جلوه کند . در کنار این مطلب ، رفتارهای خشن و سلبی نیز چاشنی این ماجراست .عصبی کردن و پنجه کشیدن  و بی تفاوتی نمودن و یا به سخره گرفتن و تحقیر دیگران وارعاب .او می پسندد تا بجای یک آخوند  مهربان که با تسامح در کنار اهل هنر می نشیند،  تصویر یک از یک  آخوند  زبل  تهاجمی نخراشیده را بخود بگیرد که هر کسی نمیتواند براحتی اورا قورت دهد. آخوندی که اگر پا روی دمش بگذاری با لبخند به تو نگاه نمی کند بلکه محکم در گوش تو می زند.این کار باعث می شود تو تا همیشه او را دریادداشته باشی و بقول مقاله ای ازخود وی ،  خشونت امر مقدس را بچشی!(البته دراکثر موارد با نفرت ) .یکی از اشتباهات استراتژیک مراکز و ستادهای جایزه دهنده ای  مانند  بنیاد گلشیری دقیقا همین مطلب بود.این بنیاد اگر از حاشیه افکار و زندگی شخصی کربلایی لو اطلاع داشت، در دام جایزه دادن و یا نامزد کردن به وی نمی افتاد. کربلایی لو از خدایش بود که انتخاب شود اما  بالای سن نرود و این جایزه را نگیرد تا آوازه اش بلند گردد.تا همه بپرسند او  که  بود و چطور چنین جسارتی به خرج داد؟ البته همان توجیه تئوریک ماجرا  نیز وجود دارد: او رسالت خودرا تحقیر جریاناتی می داند که جریان شده اند!  جسارت و این ایستادگی در برابر جو بالقوه  فحاش ادبیات را نیز داشت.حالا او می توانست حق و ناحق پنجه بکشدو باکش از اعتراض و فحش نباشد.
  از سوی دیگر زرنگی این نویسنده زیرک (؟)، سبب می شود تا هم در فرم و هم در مضمون دوستان حوزوی خود را نیز بگونه ای آزرده و  طرد کند تادر مجامع هنری برچسب سنتی بودن، امل بودن و یا در راستای حکومت نوشتن را پذیرا نشود. مثلا استفاده از کلمات رکیک و یا موضوعات جنسی و یا دغدغه های هوسناک و یا توصیفات شهوتناک  و اروتیک وی  از برهنگی و یا زنها ،  در آثار او از نظر حوزویون امری به شدت قبیح است (اگرچه باز همین ناهنجاری امر باعث می شود در حوزه نیز آوازه ای بیابد) و در آن سو ،  مواردی صوری چون توجه به جنسیت  ، مانند یک عامل فریب برای روشنفکرها وبه اصطلاح این طرفی ها عمل میکند و باعث می شود تا چهره کربلایی لو از چهره یک آخوند سنتی منزه بماند و کسی نتواند به او انگ  حکایت نویسی و اخلاقی نویسی  را بچسباند.این مساله بدان معناست که مراکزی که خوش خیال و خا م دستانه  در صدد جایزه دادن هستند (چه این طرفی چه آن طرفی )باید بدانند کربلایی فردا روزی روی آنها نیز تیغ حمله را خواهد کشید.چون برای چنین نویسند ه ای ،  جانبداری هر دو سو برایش ضرر دارد و به عکس تازیدن و بی ادبی به هر دو سو  سوددارد.کربلایی نویسنده ای جاه طلب است و حریفان او فراموش میکنند که با سیاستهای او رودست می خورند.او در بین خبرگزاریها و مطبوعات یارگیری می نماید .فراموش نکنیم که او قدرتمند است: هنر بعلاوه سیاست مساوی است با قدرت. برد این نویسنده و آنچه به دنبال اوست  در آوازه بلند ساختن است و در جنجال بپا کردن. بقول خودش: زخمی کن تادر یادها بمانی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی صحبتهای مرتزا کربلایی لو را در جلسه اژدها کشان خواندم، به یاد ایده او درباب آوازه بلند کردن  افتادم.&#8221; زخمی کن تادریادها بمانی.&#8221;.کربلایی لو بسیار مایل است   که مردمان او را نویسنده ای بدانند که از نسل نوی  حوزه قم برخاسته تا در برابر اسطوره های ادبیات ایران نوعی بت شکنی کند.نسلی که ادبیات مدرن را می شناسد و سعی میکند اتهام تحجر وبی خبری در زمینه ادبیات و هنر رااز روحانیون بزداید.او رسالت خودرا  نوعی به سخره گرفتن نسلی از نویسندگان پیشکسوت که در نظر او به لحاظ ایدئولوژیک با وی همخوانی ندارند و بی سبب متورم و فربه جلوه کرده اند .اینگونه رفتارهای عصبی و ناخن کشیدن به صورت بزرگان  نیز در همین راستا ظهور می یابد. بدین منظور  او زبان ادبی خودرا خاص کرده(نمی گویم غنی بلکه خاص) و با تکیه  بر بکارگیری متظاهرانه کتابها و اصطلاحاتی فلسفی – عرفانی  که همیشه برای روشنفکران ما راز آلود و مبهم جلوه می کند ، از نقطه ضعف آنها در این موارد سود جسته و آنها را مرعوب خودنموده. تا در همآوردی با فن و بیان فنی ، جدی ومتفاوت و قابل اعتنا جلوه کند . در کنار این مطلب ، رفتارهای خشن و سلبی نیز چاشنی این ماجراست .عصبی کردن و پنجه کشیدن  و بی تفاوتی نمودن و یا به سخره گرفتن و تحقیر دیگران وارعاب .او می پسندد تا بجای یک آخوند  مهربان که با تسامح در کنار اهل هنر می نشیند،  تصویر یک از یک  آخوند  زبل  تهاجمی نخراشیده را بخود بگیرد که هر کسی نمیتواند براحتی اورا قورت دهد. آخوندی که اگر پا روی دمش بگذاری با لبخند به تو نگاه نمی کند بلکه محکم در گوش تو می زند.این کار باعث می شود تو تا همیشه او را دریادداشته باشی و بقول مقاله ای ازخود وی ،  خشونت امر مقدس را بچشی!(البته دراکثر موارد با نفرت ) .یکی از اشتباهات استراتژیک مراکز و ستادهای جایزه دهنده ای  مانند  بنیاد گلشیری دقیقا همین مطلب بود.این بنیاد اگر از حاشیه افکار و زندگی شخصی کربلایی لو اطلاع داشت، در دام جایزه دادن و یا نامزد کردن به وی نمی افتاد. کربلایی لو از خدایش بود که انتخاب شود اما  بالای سن نرود و این جایزه را نگیرد تا آوازه اش بلند گردد.تا همه بپرسند او  که  بود و چطور چنین جسارتی به خرج داد؟ البته همان توجیه تئوریک ماجرا  نیز وجود دارد: او رسالت خودرا تحقیر جریاناتی می داند که جریان شده اند!  جسارت و این ایستادگی در برابر جو بالقوه  فحاش ادبیات را نیز داشت.حالا او می توانست حق و ناحق پنجه بکشدو باکش از اعتراض و فحش نباشد.<br />
  از سوی دیگر زرنگی این نویسنده زیرک (؟)، سبب می شود تا هم در فرم و هم در مضمون دوستان حوزوی خود را نیز بگونه ای آزرده و  طرد کند تادر مجامع هنری برچسب سنتی بودن، امل بودن و یا در راستای حکومت نوشتن را پذیرا نشود. مثلا استفاده از کلمات رکیک و یا موضوعات جنسی و یا دغدغه های هوسناک و یا توصیفات شهوتناک  و اروتیک وی  از برهنگی و یا زنها ،  در آثار او از نظر حوزویون امری به شدت قبیح است (اگرچه باز همین ناهنجاری امر باعث می شود در حوزه نیز آوازه ای بیابد) و در آن سو ،  مواردی صوری چون توجه به جنسیت  ، مانند یک عامل فریب برای روشنفکرها وبه اصطلاح این طرفی ها عمل میکند و باعث می شود تا چهره کربلایی لو از چهره یک آخوند سنتی منزه بماند و کسی نتواند به او انگ  حکایت نویسی و اخلاقی نویسی  را بچسباند.این مساله بدان معناست که مراکزی که خوش خیال و خا م دستانه  در صدد جایزه دادن هستند (چه این طرفی چه آن طرفی )باید بدانند کربلایی فردا روزی روی آنها نیز تیغ حمله را خواهد کشید.چون برای چنین نویسند ه ای ،  جانبداری هر دو سو برایش ضرر دارد و به عکس تازیدن و بی ادبی به هر دو سو  سوددارد.کربلایی نویسنده ای جاه طلب است و حریفان او فراموش میکنند که با سیاستهای او رودست می خورند.او در بین خبرگزاریها و مطبوعات یارگیری می نماید .فراموش نکنیم که او قدرتمند است: هنر بعلاوه سیاست مساوی است با قدرت. برد این نویسنده و آنچه به دنبال اوست  در آوازه بلند ساختن است و در جنجال بپا کردن. بقول خودش: زخمی کن تادر یادها بمانی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: رخساره</title>
		<link>http://nakhana.wordpress.com/2009/03/09/%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7-%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%da%af%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c%d8%af/#comment-186</link>
		<dc:creator>رخساره</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Mar 2009 23:50:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nakhana.wordpress.com/?p=583#comment-186</guid>
		<description>سال نو مبارک دوست خوبم.....  بهترینها را در سال جدید برات آرزو دارم…لحظاتی سرشار از زیبایی و نور حقیقت .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سال نو مبارک دوست خوبم&#8230;..  بهترینها را در سال جدید برات آرزو دارم…لحظاتی سرشار از زیبایی و نور حقیقت .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ليلا كردبچه</title>
		<link>http://nakhana.wordpress.com/2009/03/09/%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7-%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%da%af%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c%d8%af/#comment-185</link>
		<dc:creator>ليلا كردبچه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Mar 2009 18:04:15 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nakhana.wordpress.com/?p=583#comment-185</guid>
		<description>اين شعر را همين حالا بخوان</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اين شعر را همين حالا بخوان</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: علی ودایع</title>
		<link>http://nakhana.wordpress.com/2009/03/09/%d9%85%d9%88%d8%b6%d9%88%d8%b9-%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%a7-%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%af%d9%87-%da%af%d8%a7%d9%88-%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%db%8c%d8%af/#comment-184</link>
		<dc:creator>علی ودایع</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Mar 2009 08:47:21 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nakhana.wordpress.com/?p=583#comment-184</guid>
		<description>سلام و احترام
سال 88 رو خدمت شوما تبریک عرض می کنیم و آرزو می کنیم این سال ؛ سالی توام با موفقیت و پیروزی برای شوما باشد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام و احترام<br />
سال 88 رو خدمت شوما تبریک عرض می کنیم و آرزو می کنیم این سال ؛ سالی توام با موفقیت و پیروزی برای شوما باشد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
