موضوع انشا: فایده گاو بودن را بنویسید

اين انشا امروز برام ايميل شد. نمي دونم نويسندهش کيه اما خيلي خوب نوشته:
«با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیا و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت می کشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم.
اکنون قلم به دست می گیرم و انشای خود را آغاز می کنم.
البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می يابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد. من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایدهی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست، بلکه گاو است.
هرچند که نتیجهگیری باید در آخر انشا باشد.
بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم. ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد. مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته و … درست میکنند. هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوسالهاش نیست. همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در میآورد.
وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهیزیهاش نیست.
نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند. مجبور نیست به خاطر اینکه پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند یا بدتر از آن پاچهخواری کند. گوسالههای ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوسالههای نر را به دست بیاورندتا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری آنها بروند، از طرفی هیچ گوساله مادهای نمیگوید که فعلا قصد ازدواج ندارد و میخواهد ادامه تحصیل دهد. تازه وقتی هم که عروسی میکنند اینهمه بیا برو، بعلهبرون، خواستگاری، مهریه، نامزدی، زیرلفظی، حنابندان، عروسی، پاتختی، روتختی، زیر تختی، ماه عسل، ماه زهر، طلاق و طلاقکشی و … ندارند. گاوها حیوانات نجیب و سر بهزیری هستند.
آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلی دارند. شاعر در این باره میگوید: (سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست/سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست)
هیچ گاوی نگران کرایهخانهاش نیست. نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند. گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند.
گاوها بهخاطر چشم و همچشمی دماغشان را عمل نمیکنند. شما تا حالا دیدهاید گاوی دماغش را چسب بزند؟ شما تا حالا دیدهاید گاوی خط چشم بکشد؟
گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند. شما تا کنون یک گاو معتاد دیدهاید؟ گاوی دیدهاید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.
ما از شیر، گوشت، پوست، حتی روده و معدهی گاو استفاده میکنیم. آقای طاعتیزاده معلم خوب حرفه و فن ما گفته که از بعضی جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایش خانمها ـ که البته زشت است ـ استفاده میشود.
ما حتی از دستشویی بزرگ (پشگل) گاو هم استفاده میکنیم.
تا حالا شما گاو بیکار دیدهاید؟ آیا دیدهاید گاوی زیر آب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟تا حالا دیدهاید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟آیا تا بهحال دیدهاید گاوی زنش را کتک بزند یا گاو مادهای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر. آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها.
تازه گاوها نیاز به ماشین ندارندتا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند و با هزار پارتیبازی ماشینشان را تحویل بگیرند و آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد. هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند، البته شاعر باز هم در این مورد شعری فرموده است: (گمون کردی تو دستات یه اسیرم/دیگه قلبم رواز تو پس میگیرم)
دیدهاید گاو نری به خاطر به دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید: عاشقت هستم”!!سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ !! دیدهاید گاو پدری دخترش را کتک بزند!؟
گاو ها در جامعهشان فقر ندارند. گاوها اختلاف طبقاتی ندارند. دخترانشان به خاطر وضع بد خانواده خودفروشی نمیکنند.
آنها شرمنده زن و بچهشان نمیشوند. رویشان را با سیلی رخ نگه نمیدارند. هیچ گاوی غصهی گاوهای دیگر را نمیخورد.
هیچ گاوی غمباد نمیگیرد. هیچ گاوی رشوه نمیگیرد. هیچ گاوی اختلاس نمیکند. هیچ گاوی آبروی دیگری را نمیریزد.
هیچ گاوی خیانت نمیکند. هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمیشکند. هیچ گاوی دروغ نمیگوید. هیچ گاوی آنقدر علف نمیخورد که از فرط پرخوری مجبور شود روی آن همه علف یک آفتابه عرق سگی بخورد و بعدش راه بیفتد توی کوچه خیابان در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوسالهاش شیر بدهد. هیچ گاوی همجنسبازی نمیکند. هیچ گاوی گاو دیگر را نمیکشد. هیچ گاوی…
اگر بخواهم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشا میخورد و نوبت بقیه نمیشود که انشایشان را بخوانند.
اما به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید…
لباس ما از گاو است، غذایمان از گاو، شیر و پنیر و کره و خامه همه از گاو؛ ولی هیچ گاوی نگفت: من گفت: ما.»
نمیدونم بخندم یا گریه کنم .. هیچ وقت چنین متن کوتاهی ندیدم بودم که درد این دنیا ( بخصوص ایران ! ) رو به این سادگی و زیبایی بیان کنه . برای همه دوستانم در مسنجر، فیس بوک، وو … این لینک رو ارسال میکنم . ممنون ازین انشا
این روزا همه گیر دادن به گاو و گوساله ها.
چه وبلاگ قشنگ و زیبا و کلام دلنشینی دارید! فکر می کنم ذهن تون خیلی درگیر و پر از اضطراب های ژان پل سارتری است! بگین که اشتباه نمی کنم/ می خواهم انسان شناسی خودم رو محک بزنم. ضمنا آیا با تبادل لینک موافق هستید/ البته اگه جسارت نباشه // امیدوارم که بتونم همیشه وبلاگ تون رو بخونم. ممنون . خداحافظ تا بعد. مرسی. مچکر که وبلاگ تون رو خوندم. باز هم بنویسین و اینها [نیشخند]
سلام لیلا جان
به روزم و
منتظر
نكته سنجي نويسنده و انتخاب كننده متن ستودني است. سلام
سلام. بسیار زیبا و دل نشین و عمیق مطلبی را گفتی که مولانا گفته و هزاران عارف به آن اشاره کردن. ولی بسیار دقیق و زیبا. طوری که واقعا آدم از آدمیت خودش شرمنده میشه. در صورتی که آدمیت ما در واقع تبدیل به حیوانیت شده و اینه که خیلی از گاو و خیلی حیوانات دیگر کمتر شدیم. مرسی دمت گرم. ای ول داری
سلام و احترام
سال 88 رو خدمت شوما تبریک عرض می کنیم و آرزو می کنیم این سال ؛ سالی توام با موفقیت و پیروزی برای شوما باشد.
اين شعر را همين حالا بخوان
سال نو مبارک دوست خوبم….. بهترینها را در سال جدید برات آرزو دارم…لحظاتی سرشار از زیبایی و نور حقیقت .
وقتی صحبتهای مرتزا کربلایی لو را در جلسه اژدها کشان خواندم، به یاد ایده او درباب آوازه بلند کردن افتادم.” زخمی کن تادریادها بمانی.”.کربلایی لو بسیار مایل است که مردمان او را نویسنده ای بدانند که از نسل نوی حوزه قم برخاسته تا در برابر اسطوره های ادبیات ایران نوعی بت شکنی کند.نسلی که ادبیات مدرن را می شناسد و سعی میکند اتهام تحجر وبی خبری در زمینه ادبیات و هنر رااز روحانیون بزداید.او رسالت خودرا نوعی به سخره گرفتن نسلی از نویسندگان پیشکسوت که در نظر او به لحاظ ایدئولوژیک با وی همخوانی ندارند و بی سبب متورم و فربه جلوه کرده اند .اینگونه رفتارهای عصبی و ناخن کشیدن به صورت بزرگان نیز در همین راستا ظهور می یابد. بدین منظور او زبان ادبی خودرا خاص کرده(نمی گویم غنی بلکه خاص) و با تکیه بر بکارگیری متظاهرانه کتابها و اصطلاحاتی فلسفی – عرفانی که همیشه برای روشنفکران ما راز آلود و مبهم جلوه می کند ، از نقطه ضعف آنها در این موارد سود جسته و آنها را مرعوب خودنموده. تا در همآوردی با فن و بیان فنی ، جدی ومتفاوت و قابل اعتنا جلوه کند . در کنار این مطلب ، رفتارهای خشن و سلبی نیز چاشنی این ماجراست .عصبی کردن و پنجه کشیدن و بی تفاوتی نمودن و یا به سخره گرفتن و تحقیر دیگران وارعاب .او می پسندد تا بجای یک آخوند مهربان که با تسامح در کنار اهل هنر می نشیند، تصویر یک از یک آخوند زبل تهاجمی نخراشیده را بخود بگیرد که هر کسی نمیتواند براحتی اورا قورت دهد. آخوندی که اگر پا روی دمش بگذاری با لبخند به تو نگاه نمی کند بلکه محکم در گوش تو می زند.این کار باعث می شود تو تا همیشه او را دریادداشته باشی و بقول مقاله ای ازخود وی ، خشونت امر مقدس را بچشی!(البته دراکثر موارد با نفرت ) .یکی از اشتباهات استراتژیک مراکز و ستادهای جایزه دهنده ای مانند بنیاد گلشیری دقیقا همین مطلب بود.این بنیاد اگر از حاشیه افکار و زندگی شخصی کربلایی لو اطلاع داشت، در دام جایزه دادن و یا نامزد کردن به وی نمی افتاد. کربلایی لو از خدایش بود که انتخاب شود اما بالای سن نرود و این جایزه را نگیرد تا آوازه اش بلند گردد.تا همه بپرسند او که بود و چطور چنین جسارتی به خرج داد؟ البته همان توجیه تئوریک ماجرا نیز وجود دارد: او رسالت خودرا تحقیر جریاناتی می داند که جریان شده اند! جسارت و این ایستادگی در برابر جو بالقوه فحاش ادبیات را نیز داشت.حالا او می توانست حق و ناحق پنجه بکشدو باکش از اعتراض و فحش نباشد.
از سوی دیگر زرنگی این نویسنده زیرک (؟)، سبب می شود تا هم در فرم و هم در مضمون دوستان حوزوی خود را نیز بگونه ای آزرده و طرد کند تادر مجامع هنری برچسب سنتی بودن، امل بودن و یا در راستای حکومت نوشتن را پذیرا نشود. مثلا استفاده از کلمات رکیک و یا موضوعات جنسی و یا دغدغه های هوسناک و یا توصیفات شهوتناک و اروتیک وی از برهنگی و یا زنها ، در آثار او از نظر حوزویون امری به شدت قبیح است (اگرچه باز همین ناهنجاری امر باعث می شود در حوزه نیز آوازه ای بیابد) و در آن سو ، مواردی صوری چون توجه به جنسیت ، مانند یک عامل فریب برای روشنفکرها وبه اصطلاح این طرفی ها عمل میکند و باعث می شود تا چهره کربلایی لو از چهره یک آخوند سنتی منزه بماند و کسی نتواند به او انگ حکایت نویسی و اخلاقی نویسی را بچسباند.این مساله بدان معناست که مراکزی که خوش خیال و خا م دستانه در صدد جایزه دادن هستند (چه این طرفی چه آن طرفی )باید بدانند کربلایی فردا روزی روی آنها نیز تیغ حمله را خواهد کشید.چون برای چنین نویسند ه ای ، جانبداری هر دو سو برایش ضرر دارد و به عکس تازیدن و بی ادبی به هر دو سو سوددارد.کربلایی نویسنده ای جاه طلب است و حریفان او فراموش میکنند که با سیاستهای او رودست می خورند.او در بین خبرگزاریها و مطبوعات یارگیری می نماید .فراموش نکنیم که او قدرتمند است: هنر بعلاوه سیاست مساوی است با قدرت. برد این نویسنده و آنچه به دنبال اوست در آوازه بلند ساختن است و در جنجال بپا کردن. بقول خودش: زخمی کن تادر یادها بمانی.
سال نو مبارک.
با داستان مينيماليستي “واي” به روزم خوشحال ميشم نظر دهيد
قصه سرزمین همیشه بهار ، یک داستان حقیقی است که بارها و بارها در جای جای این کره زمین به وفور اتفاق افتاده، بی اینکه تعجبی برانگیزد یا حداقل مدتی هر چند کوتاه، ذهنی را مشغول کند!
قصه سرزمین همیشه بهار، بازگویی این حقیقت است که مرگ پایان زندگی نیست، بلکه دروازه ایست به سوی یک موجودیت دیگر، موجودیتی ابدی و عاری از تمامی زشتی ها و پلیدی های زندگی زمینی، و سرشار از تمامی زیباییها و عصاره تمام زیباییها، عشق و محبت! آری مرگ نه تنها پایان بودن نیست، که سرآغازی است بر بودن حقیقی انسان و قصه ما روایتی است بر این حقیقت محض که سعی خواهیم کرد روایتمان را در چند بخش “پاورقی” تقدیمتان کنیم.
سلام . مهرنوشم از سایت احساسات دات کام . سایت ما جاییه که می تونین صداتون رو به گوش عشقتون برسونین . حتی اگه گمش کرده باشین . ابزار رایگان وبلاگ در رابطه با عشق و احساسات هم براتون آماده کردیم . پیروز و پابنده باشید
اما من نفهميدم که گاو حسن که نه شير داشت و نه پستون چه جوري شيرش رو ميفرستادن هندوستان.آخه اونم يه گاو بود ديگه …..
سلام.جالب بود….همین …. راستی سینا 12 یادت نره…باااای