ناخــــــانا

جهنم آرام نويسنده‌هاي فرانسوي‌زبان

ارسال‌شده در 1 توسط لیلا ملک محمدی در فوریه 9, 2009

 d8a7d8a8d988d8a7d984d8add8b3d986-d986d8acd981d98a

من اگر خواننده پروپاقرص داستان‌هاي کوتاه باشم به خودم توصيه مي‌کنم همه‌ي داستان‌هاي کتاب «بيست و يک داستان از نويسندگان معاصر فرانسه» را بخوانم. من که سعي مي‌کنم خواننده‌ي پروپاقرص داستان‌هاي کوتاه باشم، به توصيه‌ي خود عمل کرده و تا کنون بيش از نيمي از داستان‌هاي اين کتاب را خوانده‌ام و سليقه ابولحسن نجفي در انتخاب داستان‌هاي فرانسوي‌زبانان و ترجمه بي‌نقص اين مترجم، شگفت‌زده‌ام کرده است. من که اکنون هم مخاطب پروپاقرص داستان‌هاي کوتاهم و هم شگفت‌زده، به خودم پيشنهاد مي‌دهم ديگربار داستان‌هاي «بد نيستم، شما چطوريد؟» اثر کلود روا، «پالاس هتل تاناتوس» نوشته‌ي آندره موروا و «مورمور» اثر بوريس ويان  ـ البته در ميان چند داستاني که من از اين مجموعه خوانده‌ام ـ را بخوانم و باز شگفت‌زده‌تر از پيش شوم. من اگر جاي شما بودم همين اکنون اين کتاب را يا مي‌خريدم، يا مي‌دزديدم، يا از دوستي قرض مي‌گرفتم و اين سه داستان را پيش از داستان‌هاي ديگر مي‌خواندم. من اين کتاب را به آن دوست بخشنده پس نخواهم داد.  

داستان «مور مور» اين‌گون تمام مي‌شود:

«همين‌طور روي مين ايستاده‌ام. امروز صبح گروه ما راه افتاد و من طبق معمول آخر صف بودم. همه از کنار مين رد شدند، ولي من زير پام صداي تليک را شنيدم و فوري ايستادم. فقط وقتي پا را از روي مين برداريم منفجر مي‌شود. هرچه توي جيب‌هام داشتم براي ديگران پرتاب کردم و به‌اشان گفتم که بروند. حالا تنها مانده‌ام. معمولا بايد منتظر باشم که آن‌ها برگردند، ولي به‌اشان گفتم که برنگردند. البته مي‌توانم سعي کنم که خودم را پرت کنم جلو به روي شکم، ولي از اين‌که بدون پا زندگي کنم منزجرم… فقط اين دفتر را با يک مداد پيش خودم نگه داشته‌ام. قبل از اين‌که پام را بردارم آن‌ها را پرتاب مي‌کنم و حتمن بايد پام را بردارم، چون ديگر از اين جنگ ذله شده‌ام و بعدش هم پام دارد مورمور مي‌کند.»

بخشي از داستان «بد نيستم، شما چطوريد؟»:

«جهنم آرام، جهنمي که در کنار ماست، در درون ماست، آن‌جايي نيست که آدم را با گازانبر و زجرهاي گوناگون شکنجه مي‌کنند و نيز جهنم آن نيست که آدم ديگران را از بابت آزاري که به او داده‌اند يا خود را از بابت آزاري که به ديگران داده است سرزنش کند. تنها جهنم زجردهنده شايد اين باشد که آدم خود را از بابت خيري که به ديگران رسانده است سرزنش کند. زيرا رنجي که به ما رسانده‌اند قابل فراموشي‌ست و رنجي که ما به ديگران رسانده‌ايم قابل جبران است و اگر قابل جبران نباشد باري مي‌توان عقوبتش را پس داد. اما اين‌که بگويد يا به خود بگويد: من اين کار نيک را کرده‌ام و حالا پشيمانم، مسلمن بدتر از همه‌ي رنج‌هاي ديگر است.»

ژول تليه، شارل لوئي فيليپ، ژوسف کسل، ژان ژيونو، ژان کو، ميشل دئون، ژان فروستيه، رومن گاري، روژه ايکو، مارگريت يورسنار، رن ـ ـژان کلو، ژرژـ اليويه شاتورنو، اوژن يونسکو، ژيل پرو،‌آلبر کامو، آندره موروا،‌ بوريس ويان، ياموئل بکت، کلود روا، ژان پل سارتر و گابريل بلونده از نويسندگاني هستند که يک داستان آن‌ها به‌وسيله ابوالحسن نجفي ترجمه و در اين کتاب چاپ شده است.

 عکاس عکس بالا را نمي‌دانم کيست اما چهره‌ي دوست‌داشتني ثبت‌شده در عکس متعلق به استاد ابوالحسن نجفي‌ست.

 

 

 

6 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. فاطمه گفت, در فوریه 9, 2009 در 10:16 ب.ظ

    من خوبم؟ شما خوبید؟

  2. پوريا گفت, در فوریه 11, 2009 در 1:13 ق.ظ

    درود. چطوري خانم داستان خون. اميدوارم خوب و خوش باشي.

  3. پروانه گفت, در فوریه 11, 2009 در 12:52 ب.ظ

    استاد ابوالحسن نجفی مرد سخت و دقیقی است ، وقتی هم می رود سراغ ترجمه یک کتاب به قول خودش چند بار آن داستان را می خواند و دست آخر شروع به ترجمه می کند .. کار ترجمه هایش گاهی پنج بار و شش بار تکرار می شود

  4. مزدک موسوی گفت, در فوریه 11, 2009 در 2:07 ب.ظ

    او می آید…
    پرده و پر بگشایید
    سلام
    به روزم و منظر نظرات شما دوست گرامی
    برفراز بمانید

  5. رخساره گفت, در فوریه 11, 2009 در 3:48 ب.ظ

    ممنون از معرفي كتاب هاي خوبت دوست من … در اولين فرصت به سراغشان خواهم رفت.

  6. مهرناز گفت, در آوریل 13, 2009 در 10:44 ب.ظ

    میشه لطفا اگر دسترسی به اسم فرانسه این کتاب دارید اونرو اینجا بگذارید تا ما که اینور آبیم هم فیض ببریم؟ مرسی.


پاسخ دهید