مباش غره که از تو بزرگتر دیدم

خوش به حال دوستان عكاسم كه بزرگتري مثل حسن سربخشيان دارند. جواناني كه در حوزه شعر، داستان و حتا خبرنگاري و روزنامهنگاري فعاليت ميكنند، خيلي بيبزرگتر هستند. البته ما بزرگ داريم اما بزرگتر نداريم. مثلن در حوزه روزنامهنگاري يا شعر و داستان بزرگاني داريم كه هيچ بزرگي به پاي آنها نميرسد اما كساني كه يك نسل از ما بزرگتر باشند و مانند يك دوست و بدون چشمداشتي، تجربيات خود را در اختيار ما قرار دهند، نداشتيم و نداريم. يادم ميآيد سالها پيش كه با دوستانم گاهي به انجمنهاي ادبي ميرفتيم و غزل ميخوانديم، همين شاعراني كه هيچگاه بزرگتري نكردند روي منبر ميرفتند و شعار سر ميدادند كه عمر غزل سر آمد و شعر سپيد چنين است و چنان است. جالب است كه همان شاعرها مجموعه غزليات خود را چاپ كردند و اتفاقن برخي از ابيات شعرهايشان، بيتهاي نوجواناني بود كه از سوي اين نابزرگترها سرخورده شدند. هرگز نخواهم گفت كه اين شاعران مرتكب سرقت ادبي شدند بلكه ميگويم بهشيوهي لوليوشان شوخچشم، مجموعههاي چاپشده خود را به همان شاعراني كه ـ نردبان آنها ميشدند ـ تقديم كردند و ميكنند.
ديروز وقتي در وركشاپ عكسي كه در حاشيهي سومين جشنوارهي عكس خبري دوربين نت برگزار شده بود شركت كردم و ديدم كه سربخشيان با چه اشتياقي با عكاسان خبري جوانتر درباره عكس صحبت ميكند و تجربياتش را در اختيار آنان قرار ميدهد به اين نتيجه رسيدم كه بچههايي كه سر و كارشان با قلم است، خيلي بيبزرگتر هستند. اگر كسي خلاف اين فكر ميكند به او اجازه ميدهم به من فحش دهد؛ فقط خواهشا ناموسي نباشد.
راستي وركشاپهايي كه با تلاش عكاسان دوربين نت برگزار ميشود براي دوستان خبرنگار هم بسيار مفيد است. من معتقدم همانطور كه يك عكاس بايد با اصول نگارشي آشنا و از قلمي خوب برخوردار باشد يك خبرنگار يا نويسنده نيز بايد با اصول عكاسي آشنا باشد و صد البته پايش را توي كفش عكاسان نكند!
به نظر شما اگر معروف آقايي، شاعر كرد، عكاس نبود ميتوانست شعري به اين زيبايي بسرايد؟:
ابر: دوربین
رعد و برق: فلاش
باران: داروی ظهور
و دل من: قاب
حال تو ای سرزمینم
لطفن برای لحظهای لبخند بزن
عكس بالا را از اينجا برداشتم
تيتر هم مصراعي از يك غزل سعدي است
شادباش می گویم برای خانه ی نو.
چه قدر خوب است که به چنین نکته ای اشاره کرده ای، حسن بدون تردید داشته هایش را بی چشمداشت در اختیار علاقه مندان به عکاسی می گذارد. امید دارم که مرا ببخشی اما در باره ی بخش دوم نوشته ات باید بگویم کمی اگر نگاهت را تغییر دهی حتمن کسانی را می بینی که عمرشان را برای دوست داران روزنامه نگاری ، شعر یا داستان گذاشته و یا می گذارند. بی شک شما سراغ شان نرفته اید.
به هر روی پیروز باشی
خانه نو مبارك
تغيير و تحول مناسب و به جايي بود دخمل…. در مورد چيزايي كه گفتي موافقم.. هيچ وقت نبوده.. بعيده باشه اصولا.. عمرا…