خدايا! كِي حقالتحريرها را ميدهي؟ پس كِي؟
“حال من خوب است. فقط کمی قلبم تیر میکشد و شانه و آرنج چپم هم درد قابل تحملی دارد.
دو روز دیگر تلفن خانه قطع خواهد شد؛ مثل موبایل که خیلی پیشتر قطع شده. روزنامهها و خبرگزاریهایی که برایشان کار کردهام هنوز تصمیم به تسویه حساب نگرفتهاند. وقتی اعتراض میکنم میگویند: «پول که ارزش این حرفا رو نداره. بالاخره میدیم دیگه.»
به روزنامهای زنگ زدهام برای دادن مطلب حقالزحمهای. دبیری که سوابق کاریاش معلوم نیست میگوید: «مطالب قبلیتون رو بفرستید ببینم چطور مینویسید.» میگویم مگر نه اینکه مطالب آینده مهم است؟ میگوید: «نه آخه باید مطالب قبلی رو ببینم و نظرم رو بگم.» باشد تو هم نظرت را بگو؛ حالا که همه دارند نظر میدهند.”
بخشي از يادداشت آيدين فرنگي
بیان دیدگاه