ناخــــــانا

آیدا برای زنده‌ماندن به وسیله‌های شاملو نیاز دارد

ارسال‌شده در همه موضوعات توسط لیلا ملک محمدی در سپتامبر 9, 2008

سه سال پیش بود یا چهار سال پیش؛ دقیق یادم نیست، اما شاملو در آن خانه بود؛ دقیق یادم است. خانه آیدا پر بود از شمع؛ میزهای بزرگی که شمع‌های کوچک و بزرگ قرمز را روی خود جای داده بودند، انگار تنشان به اشک‌های داغ شمع‌ها عادت کرده بود. یادم است که شاملو از روی کاناپه برخاست؛ دست‌هایش را پشت کمرش گره زد؛ صدای غیژ غیژ چوب‌های کف خانه را بلند کرد؛ با کمک شمع‌های روشن به شمع‌های خاموش نور داد؛ روبه‌روی تندیس خود ایستاد؛ به چشم‌هایش خیره شد و سرش را برگرداند به سمت آیدا. آیدا با موهای بلند و صاف یک‌دست سفید، آیدا با پیراهن و دامنی یک‌دست سیاه؛ آیدا با قدی بلند و اندامی ظریف؛ آیدا با صورتی کشیده و استخوانی، چانه‌اش را از روی  انگشتان کشیده‌اش بر داشت و به شاملو خیره شد.

این متن نباید این همه احساس داشته باشد؛ زیرا وسایل آیدا و شاملو صبح امروز به مزایده گذاشته‌شد و سیاوش، پسر بزرگ شاملو وسیله‌های پدرش و آیدا را در ازای پرداخت 326 میلیون تومان، خرید. تمام امروز و روزهای پیش که در جریان کشمکش‌های میان آیدا و سیاوش بودم به این فکر می‌کردم که آیا سیاوش نمی‌داند آیدا و شاملو به وسایل شخصی‌شان نیاز دارند؟ آیا نمی‌داند که آیدا هنوز با شاملو زندگی می‌کند؟ هنوز برای دو نفر غذا می‌پزد و هنوز با نوازش‌های شاملوی شاعر به خواب می‌رود؟ آیدا نمی‌خواست آرامش شاعر را به هم بزند و قصد داشت همچون گذشته، هر روز گرد و غبار نقاشی‌ها، مجسمه‌ها و کتاب‌های شاعر را بگیرد تا از برق نگاه همسرش لذت ببرد. سیاوش این را حتمن می‌داند که آیدا چندین سال، شاملو را در آغوش خودش و خانه‌اش جای داد و بی‌منت، خانه شماره 555 دهکده فردیس را با آن شمشادهای بلند، در اختیار شاعرانگی‌های شاعر قرار داد.

نمی‌دانم این متن به این همه احساس نیاز داشت یا نه، اما خوب می‌دانم آیدا تا وقتی که زنده است به وسیله‌های شاملو نیاز دارد.

اموال احمد شاملو با مبلغ 326 ميليون به پسرش فروخته‌شد

آيدا سركيسيان: سياوش ما را آتش بزند تا شايد آرام شود

سیاوش شاملو، آیدا را به جعل امضای شاعر متهم کرد

دعوا بر سر آنچه از ققنوس بر جای مانده است

یک پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. علیرضا روشن said, on اکتبر 19, 2008 at 11:49 ب.ظ

    «مردی با گردش آب
    مردی مختصر که خلاصه خود بود»

    شاملو وسایلش شعرش است و در تملک هر روحی‌ست که یکبار زمزمه‌شان کرده باشد؛ آب را وقتی می‌نوشم این را بخاطر می‌آورم:

    کاش ای کاش آب بودم/قطره‌ای پاک/ از نمباری به کوهپایه‌ای
    این شعر را چه کسی ‌می‌تواند چوب حراج بزند؟


پاسخ دهید