فروغی بسطامی جشن سپندارمذگان را بَد تبریک گفت
امروز، روز عشق است. ایرانیان باستان این روز را با عنوان سپندارمذگان جشن میگرفتند. قدمت این جشن به بیست قرن پیش از میلاد مسیح بازمیگردد. به بهانهی این روز، غزلی از فروغی بسطامی را دوست داشتم که در اینجا بگذارم. انگار فروغی همین امروز از خواب برخاسته و این غزل را سروده است؛ سپس پوزخندی نثار همهی عاشقان کرده است.
هرچه کردم به ره عشق وفا بود، وفا
وانچه دیدم به مکافات جفا بود، جفا
شربت من ز کف یار الم بود، الم
قسمت من ز در دوست بلا بود، بلا
سکه عشق زدن محض غلط بود، غلط
عاشق ترک شدن عین خطا بود، خطا
یار خوبان ستمپیشه گران بود، گران
کار عشاق جگرخسته دعا بود، دعا
همهشب حاصل احباب فغان بود، فغان
همهجا شاهد احوال خدا بود، خدا
اشک ما نسخهی صد رشته گهر بود، گهر
درد ما مایهی صد گونه دوا بود، دوا
نفس ما از مدد عشق قوی بود، قوی
سر ما در ره معشوق فدا بود، فدا
دعوی پیر خرابات بهحق بود، بهحق
عمل شیخ مناجات ریا بود، ریا
هرکه جز مهر تو اندوخت هوس بود، هوس
آنکه جز عشق تو ورزید هوا بود، هوا
هر ستم کز تو کشیدیم کرم بود،کرم
هر خطا کز تو به ما رفت عطا بود، عطا
زخم کاری زفراق تو به جان بود، به جان
جانسپاری به وصال تو بهجا بود، بهجا
در همه عمر فروغی به طلب بود، طلب
در همه حال وجودش به رجا بود، رجا
بیان دیدگاه