ناخــــــانا

سرانجام دریا را دیدم؛ دریا را/ عکس‌هایی از جاذبه‌های بندر مُقام ِ خلیج فارس

ارسال‌شده در همه موضوعات توسط لیلا ملک محمدی در مارس 9, 2008
سرانجام دریا را دیدم. دریا را. پیش از سفر پنج‌روزه‌ام به استان هرمزگان، تصورم از دریا همان دریاچه‌ی خزر بود. اما جمعه‌، دریا را به من نشان داد. دریا را. دریای آزاد را. دریای آزاد ِ آرام را. دریای آزاد ِ آرام ِ آرام را. دریا را و من، تنم را در اختیار دریا قرار دادم؛ ساعت‌ها؛ در اختیار دریا. جمعه به من فهماند که چرا هیچ‌گاه دوست نداشتم تن به آب خزر بسپارم. خزری که آزاد نیست. خزری که محصور است و همین محصوری او را سرکش و دیوانه کرده است. خزری که آزاد نیست و هر روز لجن‌تر از روز پیش می‌شود. خزر ناآرام ِ ناآزاد ِ دیوانه‌ی سرکش ِ غمگین. خزر ِ غمگین. عکس‌های زیر متعلق به جاذبه‌های بندر مُقام است. در پست‌های بعدی ناخوانا، عکس‌هایی از جزیره‌های هندورابی، لاوان و شیدور خواهم گذاشت. آن‌هایی که حوصله‌ی دیدن عکس ندارند، حالا حالاها به ناخوانا سر نزنند. باید بگویم که این عکس‌ها را با همان موبایلم گرفته‌ام؛ موبایلی که از هرگونه تنظیمی ناتوان است.

تا به حال عروس دریایی را فقط در عکس‌ها دیده بودم. منظورم از حال، روز جمعه است؛ نوزدهم بهمن ۸۶. تعداد بسیار زیادی از این عروس‌هایی دریایی در ساحل بندر مُقام می‌رقصند و برخی از آن‌ها به دلیل رقص زیاد، سرگیجه می‌گیرند؛ تعادل خود را از دست می‌دهند و ناخودآگاه پای به خشکی می‌گذارند و می‌میرند. رنگ این عروس‌های دریایی پس از مرگ، قهوه‌ای می‌شود.

در این عکس، برخی از دوستانم غرق شده‌اند؛ غرق تماشای عروس‌های دریایی

خورشید ِ بندر ِمقام، موج‌ها را آرام آرام، به ساحل هدایت می‌کند

این عکس متعلق به قسمتی از خلیج فارس است؛ همان قسمتی که متعلق به بندر مقام است؛ همان بندری که صبح ِ هر روز، به پیشواز خورشید می‌رود و غروب ِ هر روز، خورشید را بدرقه می‌کند

قایق و غروب دل‌انگیز بندر مقام

در این عکس چند مرغ دریایی و چند صیاد دریایی در حال ماهی‌گیری هستند؛ البته در دوردست‌های این عکس

برای این عکس، شرحی ندارم؛ یعنی شرم دارم این عکس را شرح دهم. فقط باید بگویم که همان بندر مقام است

2 پاسخ

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. محمد گفت, در جولای 27, 2009 در 4:04 ب.ظ

    خيلي قشنك و جالبه

  2. ليلي گفت, در سپتامبر 23, 2009 در 2:10 ب.ظ

    ما هم سفر بوشهر كه رفته بوديم كنار ساحل يه همچين چيزي ديديم ولي ترسيديم دست بهش بزنيم!همين شكلي بود.


پاسخ دهید