هوا کوتاهو سقف آسمان مرده
برای “تو”
این زمستان با همهی زمستانها فرق دارد
تو از آسمانش
میباری
میآیی
میروی
فرو
توی فرق سرم
فرو
میشوی آب
میروی خواب
میخورم، میشوم، تاب، بیخواب
این زمستان به سفیدی خودش لگد میزند
تو از ارتفاعات پشت پنجره انگشت میکنی توی سفیدی چشمم
سفیدی چشمم
سفیدی
چشمم
میشوم تار
میشوم زار
میشوم پردهی سرد و نمدار
این زمستان نفسهای پنجره را میشمرد
بیان دیدگاه