ناخــــــانا

پنجره‌نی باغلاما، من گدیرم آغلاما

ارسال‌شده در همه موضوعات توسط لیلا ملک محمدی در دسامبر 9, 2007

بکشت غمزه‌ی آن شوخ بی‌گناه مرا

فکند سیب زنخدان او به چاه مرا

غلام هندوی خالش شدم ندانستم

کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا

دلم به‌جا و دماغم سلیم بود ولی

ز را‌ه‌رفتن او دل بشد ز راه مرا

هزار بار فتادم به راه دیده و دل

هنوز هیچ نمی‌باشد انتباه مرا

ز مهر او نتوانم که روی برتابم

ز خاک گور اگر بردمد گیاه مرا

به جور او چو بمیرم ز نو شوم زنده

اگر به چشم عنایت کند نگاه مرا

عبید از کرم یار برمدار امید

که لطف شامل او بس امیدگاه مرا

عبید زاکانی

پاسخ دهید