گافهاي صدا و سيما، حميد سبزواري و من در بازتاب اخبار درگذشت قيصر
خبر درگذشت قيصر امينپور، ديروز همه را غافلگير كرد و اين غافلگيري باعث شد كه خيليها گافهايي نهچندان بزرگ را در تاريخ ادبيات اين مرز و بوم ثبت كنند. صدا و سيما در دادن گافها طبق معمول جلودار بود و ركورد سوتي را در اينباره، از آن خود كرد. روز گذشته، پس از يك روز پر از قيصر، به خانه ميرفتم و در راه از برنامههاي پربار راديو پيام فيض ميبردم. جواني با صداي بسي تأثيرگذار ـ يعني سعي داشت كه تأثيرگذار باشد ـ شعري را خواند؛ سپس گفت: (با صداي تأثيرگذار بخوانيد) شعري بود از قيصر اميني (كمي مكث) يا قيصر امينپور. از اين سوتي چندي نگذشته بود كه زني با صدايي بسيار متأثركنندهتر از آن مرد جوان، آمد و از شنوندگان اجازه خواست تا زندگينامهي قيصر را بخواند. همه را خواند و در پايان گفت: “تازهترين اثر قيصر امينپور نيز ”گلها همه آفتابگردانند” نام دارد كه در سال ۸۱ منتشر شده است.” ظاهرا ”دستور زبان عشق” را قيصر در همين امسال براي ارواح چاپ كرده و گويندهي محترم راديو پيام نيازي براي معرفي اين كتاب به زندگان نديده است.صبح امروز، در هنگام ترك منزل به قصد خبرگزاري، لحظهاي تلويزيون را روشن كردم و ديدم خانم مجري در يكي از همان دكورهاي زيباي تلويزيون نشسته است و درباره خانه و خانواده حرف ميزند. بعد خيلي بيربط گفت: “قيصر امينپور، شاعر بزرگ معاصر ما هم صبح امروز ساعت هفت درگذشت. روحش شاد.” اين برنامه، تكرار برنامهي ظهر روز گذشته بود. حال آنكه حدودا در ساعت ۹ صبح ديروز همه فهميده بودند كه قيصر ساعت سهي بامداد درگذشته است.
اين چند گاف را به طور كاملا اتفاقي شنيدم و همگان ميدانيم كه تعداد سوتيهاي صدا و سيما در هر موردي بسيار بيشتر از اينهاست.
هر آدم معروفي كه ميميرد يكي از كارهاي كليشهاي كه رسانهها ميكنند اين است كه با دوستان يا همصنفان يا همكاران آن مرحوم تماس ميگيرند و دربارهي شخصيت و اقداماتش گفتوگو ميكنند. روز گذشته نيز از روزهاي پرتلفن براي شاعران بود. همكار من در همين راستا با منزل حميد سبزواري تماس گرفت تا دربارهي قيصر امينپور گفتوگويي با اين شاعر انجام دهد. حميد سبزواري به اين خبرنگار گفته بود: “من و قيصر دوستان بسيار خوب و نزديكي با هم بوديم. ما از دوران جواني خود خاطرات بسيار خوبي داريم.” حال آنكه سبزواري متولد ۱۳۰۴ و امينپور متولد ۱۳۳۸ است. او سپس افزوده بود: “بنده خدا، همسرش را هم سالها پيش در تصادف از دست داد.” باز هم حال آنكه سالها پيش قيصر در تصادفي، سلامتياش را از دست داد نه همسرش را.
خود من هم ديروز در خبري به جاي قيصر نوشته بودم نصرت و فرستاده بودم روي خروجي؛ البته اين اشتباه من به دليل شباهتهاي زياد قيصر و نصرت بود. به هر حال هر دو بيش از اندازه مردمي بودند. وگرنه من معمولا گاف نميدهم!؟
بیان دیدگاه