ناخــــــانا

گراناز موسوي؛ اتفاقي مبارك در اواخر دهه‌ي هفتاد

ارسال‌شده در همه موضوعات توسط لیلا ملک محمدی در سپتامبر 9, 2007

نه آدمم نه گنجشك
اتفاقي كوچكم
هر بار مي‌افتم
دو تكه مي‌شوم
نيمي را باد مي‌برد
نيمي را مردي كه نمي‌شناسم

“گراناز موسوي” در روزهاي پاياني دهه‌ي هفتاد، رفت توي كار ”خط خطي روي شب”‌هاي من و باعث شد من همه‌ي آن شب‌ها را “پابرهنه تا صبح” قدم بزنم؛ اما نحسي “آوازهاي زن بي اجازه”ي او، اوايل دهه‌ي هشتاد مرا گرفت.

شعر بالا و چند شعر ديگر از گراناز، از شعرهاي انگشت‌شمار دهه‌ي هفتاد است كه ذهن من و خيلي‌هاي ديگر را درگير خود كرد و متأسفم از اين‌كه “آوازهاي زن بي‌اجازه‌”ي او در اين دهه، اجازه‌ي درگيري ذهن را از مخاطب گرفت.

درباره‌ي گراناز و اشعارش اين‌جا، اين‌جا، اين‌جا، اين‌جا و خيلي جاهاي ديگر مطالبي آمده است؛ مثل گفت‌وگوي شرق با گراناز موسوي.

پاسخ دهید