گراناز موسوي؛ اتفاقي مبارك در اواخر دههي هفتاد
نه آدمم نه گنجشك
اتفاقي كوچكم
هر بار ميافتم
دو تكه ميشوم
نيمي را باد ميبرد
نيمي را مردي كه نميشناسم
“گراناز موسوي” در روزهاي پاياني دههي هفتاد، رفت توي كار ”خط خطي روي شب”هاي من و باعث شد من همهي آن شبها را “پابرهنه تا صبح” قدم بزنم؛ اما نحسي “آوازهاي زن بي اجازه”ي او، اوايل دههي هشتاد مرا گرفت.
شعر بالا و چند شعر ديگر از گراناز، از شعرهاي انگشتشمار دههي هفتاد است كه ذهن من و خيليهاي ديگر را درگير خود كرد و متأسفم از اينكه “آوازهاي زن بياجازه”ي او در اين دهه، اجازهي درگيري ذهن را از مخاطب گرفت.
دربارهي گراناز و اشعارش اينجا، اينجا، اينجا، اينجا و خيلي جاهاي ديگر مطالبي آمده است؛ مثل گفتوگوي شرق با گراناز موسوي.
بیان دیدگاه