غزلی چاپنشده از حسین منزوی
شكوفههاي هلو رُسته روي پيرهنت
دوباره صورتي ِصورتيست باغ تنت
دوباره خواب مرا ميبرد كه تا برسم
به روز صورتيات رنگ مهربان شدنت
چه روزي آه چه روزي كه هر نسيم وزيد
گلي سپرد به من پيش رنگ پيرهنت
چه روزي آه چه روزي كه هر پرنده رسيد
نوكي به پنجره زد پيشباز در زدنت
تو آمدي و بهار آمد و درخت هلو
شكوفه كرد دوباره به شوق آمدنت
درخت، شكل تو بود و تو مثل آينهاش
شكوفههاي هلو رُسته روي پيرهنت
و از بهشتترين شاخه روي گونهي چپ
شكوفهاي زده بودي به موي پُرشكنت
پرندهاي كه پريد از دهان بوسهي من
نشست زمزمهگر روي بوسهي دهنت
□
شكوفه كردي و بياختيار گفتم آه
چقدر صورتي ِ صورتيست باغ تنت
انتشارات آفرینش این غزل حسین منزوی را به همراه نوزده غزل دیگر از این شاعر بهزودی در کتابی چاپ خواهدکرد. البته در این مجموعه قرار است یک مثنوی نیز ـ که منزوی آن را برای سهرهوردی سروده ـ چاپ شود.
فردا شصتویکمین سالروز تولد حسین منزوی است و به همین بهانه دوست داشتم که از او یاد کنم و آنقدر ذهنم از غزلهای این شاعر پر است که دربارهی نوع زندگیاش، سبک سرودههایش و … نمیتوانم حتی کلمهای بگویم یا بنویسم و ترجیح میدهم به نوشتههای دیگران اکتفا کنم؛ مثلا این نوشته، این نوشته، این نوشته یا این نوشته.
ایسنا و فارس هم به بهانهی تولد منزوی مطالبی نوشتهاند که دستشان درد نکند.
خیلی از غزلهای منزوی را اینجا و برخی از شعرهایش که تبدیل به ترانه شده است را اینجا ببینید و بشنوید.
این و این، خدایان غزلهای حسین منزوی است و این هم گزارش خود من از حضور ناگهانی حسین منزوی در خانهی هنرمندان که در کارگزاران چاپ شد.
خیلی زیبا بود دوست من تا حالا نخونده بودمش
منم یه منزویست داغم البته خودم هم یه کر و کری می کنم که تنا مرجعم استاد منزویه
به ما هم سر بزنید