صيد تو سخت است اي قزلآلاي آمريكايي

چوب ميآورم؛ ادامهاش را نخ ميكنم؛ سرش را طعمه و با همهي نيروهايم به رودخانهات پرتاش ميكنم؛ چيزي بالا نمي آيد. خودم پرت ميشوم؛ تا عمق رود را شنا ميكنم اما قزلآلايي براي صيد نمانده است. نميدانم مشكل از ذهني است كه تو از آن جاري شدهاي يا ذهني كه در تو جاري ميشود. شايد هم مشكل از چيزي باشد كه خواسته تو را به زور در من يا مرا به زور در تو جاري كند.
دوست دارم صداي ضربههاي تو را به چوب بشنوم؛ با تو در خيابان ابديت، قزلآلا صيد كنم؛ طعم واقعي سس گردويت را بچشم؛ شاهدي باشم براي صلح صيد قزلآلا در آمريكا؛ در اتاق ۲۰۸ مهمانسرايت فصل آخرين اشاره به صيد قزلآلا در آمريكا كوتوله را بخوانم؛ اصلاً قزلآلاي تو شوم تو هم صياد من شوي. اما نميشود.
“ريچارد براتيگن” عزيز! اي كاش “صيد قزلآلا در آمريكا” را به زبان مادري من مينوشتي يا دست كم خودت به فارسي ترجمهاش ميكردي. اي كاش ميتوانستم ترجمه كنم.
عكس بالا؛ طرح جلد كتاب “صيد قزلآلا در آمريكا”
بیان دیدگاه