ناخــــــانا

سرکارگذاری کارگزاران؛ بی‌کاری روزنامه‌نگاران

ارسال‌شده در همه موضوعات توسط لیلا ملک محمدی در جولای 9, 2007

روزنامه‌ی کارگزاران قرار است یک ماه منتشر نشود؟ خب نشود. ‌پس از یک ماه قرار است تیمی احتمالا! جدید این روزنامه را منتشر کنند؟ خب بکنند. تیم فعلی حرفه‌ای نبوده است؟ خب نبوده است! واقعا نبوده است؟ آقای سردبیر روزنامه‌ی کارگزاران که در گفت‌وگو با فارس گفته ای: “احتمالاً تغييراتي در تيم كاري روزنامه صورت گير “د مشکل روزنامه تو فقط تیم بوده است؟ خب نبوده است؛ چون به مشکلات مالی هم اشاره کرده‌ای. من می‌خواهم درباره‌ی بدبختی! و فقر! حزب کارگزاران حرف بزنم؟ نه نمی‌زنم. اصلا به من چه که حزب کارگزاران ندارد! که سه ماه حقوق نیروهایش را بدهد و به من چه که بعد از یک ماه دارد! که حقوق تیم جدید را بدهد و حق و حقوق چندماهه‌ی تیم قبلی را بالا بکشد؛ مثل خیلی از روزنامه‌های دیگر. اصلا مثل این که این ندادن‌ها و تغییر تیم‌ها، چند ماه به چند ماه، روش روزنامه‌های ایران شده تا حقوق خبرنگاران و روزنامه‌نگاران را ندهند. ولی آقای سردبیر کارگزاران! وبقیه! حق و حقوق نمی‌خواهید به بچه‌ها بدهید؛ خب ندهید؛ ولی کجا می‌توانید تیمی را که زیر نظر محمدهاشم اکبریانی، برایتان کار می‌کردند، پیدا کنید؟ من همه‌ی بچه‌هایی که در صفحه‌های ادب و هنر کارگزاران کار می‌کردند را می‌شناسم؟ نه نمی‌شناسم؛ اما اکبریانی را خیلی خوب می‌شناسم؛ یعنی اگر تو خبرنگار ادبی ایران باشی و اکبریانی را نشناسی باید در خبرنگار بودن خودت شک کنی. خیلی‌ها، هرم‌وار و به طور مستقیم يا غیرمستقیم، زیر نظر محمدهاشم اکبریانی وارد حرفه‌ی روزنامه‌نگاری یا در روزنامه‌نگاری، حرفه‌ای شدند. البته از نوع خاص کار اکبریانی که بگذریم، اخلاق حرفه‌ای او نیز زبانزد بسیاری از خبرنگاران است. این تنها نظر من نیست که خیلی از خبرنگاران و روزنامه‌نگاران دیگر مثل: مهدی اورند ِ روزنامه‌ی همشهری، محمدرضا شالبافان ِ روزنامه‌های جام جم و قدس، زهره نیلی ِ کتاب هفته، مژگان ترابی ِ شبکه خبر و ایکنا، نرگس بازخانه‌ای ِ کتاب هفته، سیمین گودرزی ِ ‌پارسه، شراره نصیری‌های خانه‌ی کتاب و فرنوش پوراسکندری ِ خانه‌ی کتاب نیز همین نظر را دارند. کمی به ذهنم فشار بیاورم اسامی دیگری را می‌توانم به این جمع اضافه کنم.

من واقعا قصد داشتم درباره‌ی تعطیلی روزنامه‌ای حرف بزنم؟ نه نمی‌خواستم؛ چون دیگر خسته شده‌ام؛ یعنی همه‌ي ما خسته شده‌ایم. تعطیلی و توقیف روزنامه در این مملکت چیز تازه‌ای نیست که خیلی بحث برانگیز باشد؛ گذشته از آن من اگر خیلی توان داشتم، حق‌التحریرهای خودم را از صبح امروز، فرهنگ آشتی و چند روزنامه و هفته‌نامه‌ی دیگر می‌گرفتم که نگرفتم. اما پس از خواندن حرف‌های سردبیر کارگزاران در فارس، همه تن چشم شدم؛ آن هم چشمانی خیره و متعجب و خود را ناگزیر از نوشتن دیدم.

من می‌خواستم این‌ها را بگویم؟ نه نمی‌خواستم. می‌خواستم از حسین منزوی بزرگ سخن بگویم که پس‌فردا سالروز تولدش است. اما دوستی اين خبر فارس را برایم فرستاد و به جای صحبت از منزوی، از اکبریانی  گفتم. شاید فردا برای حرف‌زدن از منزوی بهتر باشد.

پاسخ دهید